اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

داس

نویسه گردانی: DʼS
داس . (اِخ ) دهی از دهستان اردوغش بخش قدمگاه شهرستان نیشابور. واقع در 17هزارگزی شمال باختری قدمگاه . کوهستانی ، معتدل و دارای 5 تن سکنه است . آب آن از قنات . محصول آنجا غلات . شغل اهالی آن زراعت و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۲۹ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۱ ثانیه
دأث . [ دَ ] (ع اِ) ج ِ دأثا. (منتهی الارب ).
دأث . [ دَ ] (ع اِمص ) گرانی . || چرکناکی . (منتهی الارب ).
دأث . [ دَ ] (ع مص ) خوردن . (منتهی الارب ) (تاج المصادر بیهقی ). || سنگین و گران شدن .(ناظم الاطباء). || چرکین شدن جامه و جز آن . (ناظم...
دأص .[ دَ ءَ ] (ع مص ) فیریدن و سخت شادان شدن . || آکنده گوشت شدن شتران از فربهی . (منتهی الارب ).
دعث . [ دَ ] (ع مص ) باریک نمودن خاک برزمین به دست یا پا. (از منتهی الارب ). نرم کردن خاک بر روی زمین بوسیله ٔ پا یا بوسیله ٔ دست و غیر ...
دعث . [ دِ ] (ع اِ) باقیمانده ٔ آب در حوض و جز آن . (منتهی الارب ). بقیه ٔ آب . (از اقرب الموارد). || کینه و دشمنی . (منتهی الارب ). حقد و کی...
دعص . [ دَ ] (ع مص ) کشتن گرما کسی را یا عام است . (از منتهی الارب ). بقتل رساندن . (از اقرب الموارد). || لگد زدن . (از منتهی الارب ). || ...
دعص . [ دِ ] (ع اِ) ریگ توده ٔ گرد یا پشته ٔ ریگ مجتمع یا پشته ٔ خرد از ریگ . (از منتهی الارب ). تپه از ریگ و شن گرد آمده . (از اقرب الموارد). ...
دعص . [ دِ ع َ ] (ع اِ) ج ِ دِعصة. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به دعصة شود.
« قبلی ۱ ۲ صفحه ۳ از ۳ بعدی »
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.