اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

سند

نویسه گردانی: SND
سند. [ س َ ن َ ](ع اِ) تکیه گاه . (غیاث ). آنچه پشت بوی گذارند. (غیاث ). بالش . تکیه . آنچه پشت بدو دهند. (یادداشت مؤلف ). آنچه پشت بدو باز نهند از بلندی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). تکیه . (دهار). مسند. || بلندی چیزی . (غیاث ). || جای بلند در بیابان . (دهار). || کوه . || روی کوه . || نوعی از چادرها. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ج ، اسناد (واحد و جمع یکسان است ). (آنندراج ). || در نزد اهل حدیث عبارت از طریق باشد و جمله ٔ کسانی باشند که روایت کنند و طریق اخبار و روایات را از آن جهت سند گویند که اعتماد علماء در صحت و ضعف حدیث به آن است . (فرهنگ علوم تألیف سجادی از درایه ص 15). آنکه از وی حدیث بردارند. (منتهی الارب ). || (اصطلاح ارباب مناظره ) چیزی باشد که برای تقویت منع قولی ذکر شود خواه بواقع مفید آن باشد یا نه . و این تعریف شامل سند صحیح و فاسد هر دو می شود. (از کشاف اصطلاحات الفنون ). و در تعریفات آمده : سند آن است که اساس منع بر آن باشد یعنی مصحح ورود منع باشد اعم از آنکه بواقع چنین باشد یا به گمان سائل . و آنرا سه صیغه بود: 1 - لانسلم هذا، لم لایجوز کذا. 2 - لانسلم لزوم ذلک و انما یلزم لو کان کذا. 3 - لانسلم هذا، کیف یکون هذا و الحال انه کذا. (از تعریفات جرجانی ).
|| آنچه بدان اعتماد کنند. (فرهنگ فارسی معین ). معتمد. (یادداشت مؤلف ). مستند. || حجت . قبض . نوشته . تمسک . دست آویز. (یادداشت مؤلف ). خط. مکتوب که دائن بمدیون دهد و حاکی از دین خود یا امری مانند آن باشد. (یادداشت مؤلف ). و امنامه که وامدار به وام ده دهد. ج ، اسناد. نوشته ای که وام یا طلبی را معین نماید :
هر عداوت را سبب باید سند
ورنه جنسیت وفا تلقین کند.

مولوی .


و بدون سند چیزی بخرج خود ننویسد. (تذکرة الملوک چ دبیرسیاقی ص 33). و شماره و سیاهه برداشته ضبط نماید که در روزی که سند میرسد زیاده از آنچه آورده اند بخرج ننوشته باشند. (تذکرة الملوک چ دبیرسیاقی ص 34).
- امثال :
مستوفی سند میخواهد قاضی گواه . (از مجموعه ٔ امثال چ هند).
|| (اصطلاح حقوق ) عبارت از هر نوشته که در مقام دعوی یا دفاع قابل استناد باشد (شهادتنامه ، سند نیست و فقط اعتبار شهادت دارد) یا سند نوشته ای را گویند که وسیله اثبات باشد. (فرهنگ حقوقی تألیف لنگرودی ). نوشته ای که مطلبی را ثابت کند. (از لغات فرهنگستان ). مدرک . مستند. نوشته ای که قابل استناد باشد. سند بر چند نوع است :
1 - سند در وجه حامل ؛ نوشته ای که امضاکننده (صادرکننده ٔ) آن تعهد میکند وجه یا وجوهی را در موعد معین بهر کس که آن نوشته را ابراز دارد بپردازد، یعنی دارنده ٔ آن مالک آن شناخته میشود. خط.
2 - سند رسمی ؛ سندی که در اداره ٔ ثبت اسناد و املاک و یا دفاتر اسناد رسمی یا در نزد سایر مأموران رسمی در حدود صلاحیت آنها وبر طبق مقررات قانونی تنظیم شده باشد رسمی است . سندی که در مرجعی ذی صلاحیت تنظیم شده باشد.
3 - سند عادی ؛ هر سند که رسمی نباشد قانوناً سند عادی است . رجوع به فرهنگ حقوقی تألیف لنگرودی شود. سندی که در مرجعی ذی صلاحیت تنظیم شده باشد.
- سند ابتیاع ؛ سند خرید. رجوع به تذکرة الملوک چ 2 ص 10 و 30 شود.
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۱۷ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۴ ثانیه
این دو واژه عربی است و پارسی جایگزین، این است: ساوالیکیت sâvâlikit (سنسکریت: svalikhita)**** فانکو آدینات 09163657861
فروشنامه ، کاربرگ فروش، برگه ی فروش
جعل سند. [ ج َ ل ِ س َ ن َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) سندی دروغین و ساختگی را به جای سندی حقیقی و اصلی قرار دادن . || دست بردن و تقلب ب...
سند دادن . [ س َ ن َ دَ ] (مص مرکب )مدرک دادن . دلیل دادن . خط دادن . رجوع به سند شود.
این دو و اژه عربی است و پارسی جایگزین، این است: آکشارا ãkŝârâ (سنسکریت: ákŝara).****فانکو آدینات 09163657861
دریای سند. [ دَرْ ی ِ س َ / س ِ ] (اِخ ) رود سند. رود بزرگی است که از دره ٔ هیمالیا و قره قورم سرچشمه می گیرد و از جلگه ٔ سند عبور می کند : خداو...
پاملیک سند. [ ک ُ س ُ ] (اِخ ) ۞ خلیجی در سواحل اتازونی .
« قبلی ۱ صفحه ۲ از ۲ بعدی »
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.