کوس خوردن

کوس خوردن . [ خوَرْ / خُرْ دَ ] (مص مرکب ) صدمه و آفت رسیدن از چیزی . (آنندراج ). کوس یافتن . صدمه دیدن . تنه خوردن :
ز ناگه برون اندرافتاد طوس
تو گفتی ز پیل دمان خورد کوس .

فردوسی (از آنندراج ).


از پیت کوس خورده کوه ثبیر
وز تکت کاج خورده باد شمال .

مسعودسعد (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا).


ز آسیب بلات کوس خوردیم
ز تیر غمت جگر بخستیم .

سیدحسن غزنوی (از یادداشت ایضاً).


نه از آسیب قضا کوس خوری
نه به اشکال فلک درمانی .

انوری (از یادداشت ایضاً)


و رجوع به کوس و کوس یافتن شود.
واژه های قبلی و بعدی
  • واژه های قبلی
  • واژه های بعدی
واژه های همانند
هیچ واژه ای همانند واژه مورد نظر شما پیدا نشد.
نظرهای کاربران

تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید