رمز

رمز. [ رَ ] (ع مص ) اشارت کردن به لب یا به ابرو یا به چشم . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). به لب یا به چشم یا به ابرو یا به دهن یا به دست یا به زبان اشارت کردن . (منتهی الارب ). اشاره کردن به لبها یا چشم یا ابروان و یا دهان و ثعالبی در فقه اللغةآن را مختص به لب دانسته . (از اقرب الموارد). اشارت کردن پنهان . (ترجمان القرآن ). اشارت کردن . (از اقرب الموارد). || کرشمه و غمزه کردن . (از لسان العرب ) (از اقرب الموارد). || برآغالانیدن کسی را. (منتهی الارب ). رَمَزان . (از اقرب الموارد). || پر کردن مشک را. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || گوسپندان را از راعی به جهت بد چرانیدن آن گرفتن و به راعی دیگر دادن . (منتهی الارب ). ناراضی شدن از طرز چرانیدن چوپان گوسفندان راو سپردن آنها را به چوپان دیگر. (از اقرب الموارد). || جنبیدن و بر جای جنبیدن . (منتهی الارب ). حرکت کردن . (از لسان العرب ). رمازة. (از متن اللغه )(از اقرب الموارد). || نرفتن از گرانی و فربهی : هذه ناقة ترمز؛ ای لاتکاد تمشی من ثقلها و سمنها. (منتهی الارب ). رمازة. (اقرب الموارد). || لاغر شدن گوسفند. || با صوتی خفی و آهسته آواز دادن . (از متن اللغة). || حزم و دوراندیشی . (از لسان العرب ) (از ذیل اقرب الموارد).
واژه های قبلی و بعدی
  • واژه های قبلی
  • واژه های بعدی
واژه های همانند
4 مورد، زمان جستجو: 0.08 ثانیه
واژهمعنی
رمز رمز. [ رَ / رُ / رَ م َ ] (ع اِ) اشاره یا ایماء. ج ، رموز. (از اقرب الموارد). اشارت به دست یا به چشم یا به ابرو یا به لب . (دهار). به لب ی...
رمز رمز. [ رُ ] (ع ص ، اِ) ابل رمز؛ شتران فربه . (منتهی الارب ). در شتر به معنی چاق و فربه است ، گویا مفرد آن ارمز باشد. (از اقرب الموارد).
رمض رمض . [ رَ ] (ع مص ) پیکان در میان دوسنگ نهادن و بدان کوفتن تا تنک گردد. (تاج المصادر بیهقی ). گذاشتن سرنیزه و پیکان را میان دو سنگ املس...
رمض رمض . [ رَ م َ ] (ع مص ) گرم شدن روز. (تاج المصادر بیهقی ) (دهار). سخت گرم شدن روز. (از منتهی الارب ). شدت یافتن حرارت روز. (از اقرب الموار...
نظرهای کاربران

تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید