تیرگر

تیرگر. [ گ َ ] (ص مرکب ) همان تیرساز بدون اضافت ... (آنندراج ). سازنده ٔ تیر. (ناظم الاطباء). تیرساز. آنکه تیر سازد. براء. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). سهام . نابل . نبال . (دهار). نشاب . (منتهی الارب ) :
ز هجر تیر گر خواهد جدا افتاد جان از من
که گزگز می جهد پیوسته آن ابروکمان از من .

سیفی (از آنندراج ).


رجوع به تیرساز شود. || در بیت ذیل از خسرو و شیرین نظامی به معنی تیرانداز و صیاد هدف یاب بیشتر نزدیک است :
چو چشم تیرگر جاسوس گشتم
به دکان کمانگر برگذشتم .

نظامی (خسرو و شیرین چ وحید ص 100).


واژه های قبلی و بعدی
  • واژه های قبلی
  • واژه های بعدی
واژه های همانند
1 مورد، زمان جستجو: 0.03 ثانیه
واژهمعنی

تیر گر فاخری

این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید اینجا کلیک کنید.
نظرهای کاربران

تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید