اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد پریان

پریان . [ پ َ ] (اِ) ج ِ پری . جِنَّة. رجوع به پری شود. || مخفف پرنیان است . (شعوری ). ابریشم و حریر و ململ . || چرم شتر.
واژه های قبلی و بعدی
  • واژه های قبلی
  • واژه های بعدی
واژه های همانند
4 مورد، زمان جستجو: 0.06 ثانیه
واژهمعنی
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

پریان

پریان . [ پ َ ] (اِخ ) موضعی است به نزدیکی پل سالار بر راه هرات و ماوراءالنهر ۞ .
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

جان پریان

جان پریان . [ ن ِ پ َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) کنایه از شراب انگوری باشد. (برهان ). کنایه از شراب : میکند جان جان پریان را جنون دل فراق ...
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

شاه پریان

شاه پریان . [ هَِ پ َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) رئیس و بزرگ پریها. شاه اجنه . قهرمانی که در افسانه ها و فلکلورایرانی نقش های مهم بعهده دار...
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

ناخن پریان

ناخن پریان . [ خ ُن ِ پ َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) نوعی از صدف باشد وآن شبیه است به ناخن و بسیار خوشبوی می باشد و عربان اظفارالطیب خوانند...
نظرهای کاربران

تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید