صبو

صبو. [ ص َ ب ْوْ ] (ع مص ) میل کردن بسوی نادانی جوانی . || میل کردن بسوی بازی و کودکی . || میل کردن خرمابن بسوی خرمابن نر دور (از خود). (منتهی الارب ). رجوع به ماده ٔ ذیل شود.
واژه های قبلی و بعدی
  • واژه های قبلی
  • واژه های بعدی
واژه های همانند
15 مورد، زمان جستجو: 0.16 ثانیه
واژهمعنی
صبو صبو. [ ص ُ ب ُوو ](ع مص ) وزیدن باد صبا. (منتهی الارب ). || میل کردن خرمابن بسوی خرمابن نر که دور از آن بود. (مهذب الاسماء). || میل کر...
صبو این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید اینجا کلیک کنید.
صبوء صبوء. [ ص ُ ] (ع مص ) از کیشی به کیشی شدن . (منتهی الارب ). از دینی بدینی شدن و صابی شدن . (تاج المصادر بیهقی ). از دینی بدینی شدن . (مصاد...
سبو سبو. [ س ُ / س َ ] (اِ) سبوی . در گویش خوانساری سو ۞ (سبوی بزرگ )،گیلکی «سوبو» ۞ ، تهرانی «سبو» ۞ . آوندی سفالین و دسته دار که در آن آب ...
سبو سبو. [ س ُ ] (اِخ ) دهی است بمغرب نزدیک طنجه ، از ارض بربر. (معجم البلدان ).
ته سبو ته سبو. [ ت َه ْ س َ ] (اِ مرکب ) ته شیشه و ته مینا و ته پیاله و ته جام و ته پیمانه و ته جرعه . کنایه از شراب اندک که در ته سبو و شیشه و غیر ...
سبو کوچک سبو کوچک . [ س َ چ َ ] (اِخ ) دهیست جزء دهستان لواسان کوچک بخش افجه ٔ شهرستان تهران واقع در 300 گزی خاور گلندوَک . هوای آن سرد و دارای 361 ...
سنگ سبو سنگ سبو. [ س َ گ ِ س َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) قوسی گوید: نزد درویشان اهل طریق اصطلاحی است که هرکه بی طریقی کند او را سنگ سبو کنند و آن...
سبو شکستن سبو شکستن . [ س َ ش ِ ک َ ت َ ] (مص مرکب ) کنایه از نومید شدن و ناامید گردیدن . (برهان ) (انجمن آرا) : نوح درین بحر سپر بفکندخضر در این چشمه سبو...
سنگ و سبو سنگ و سبو. [ س َ گ ُس َ ] (ترکیب عطفی ، اِ مرکب ) همانند سنگ و سبو. کنایه از ناپایداری . فناپذیری . از بین رفتن : نه من سبوکش این دیر رندسوز...
۱ ۲
۱۵ مورد، صفحه ۱ از ۲
نظرهای کاربران

تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید