دیص

دیص . [ دَ ] (ع اِ) نشاط برای سائس . || حرکت بمنظور فرار. (از تاج العروس ).
واژه های قبلی و بعدی
  • واژه های قبلی
  • واژه های بعدی
واژه های همانند
16 مورد، زمان جستجو: 0.17 ثانیه
واژهمعنی

دیث

دیث . [ دَ ] (ع مص ) نرم و آسان گردیدن . (از ذیل اقرب الموارد).

دیس

دیس . [ دَ ] (ع اِ) پستان . (قاموس ) پستان . لغت عراقی است .(منتهی الارب ). ثدی . (ناظم الاطباء). || حمله و سر پستان . || پیزر. (ناظم الاطب...

دیس

دیس . [ ی َ ](ع اِ) ج ِ دیسة. (منتهی الارب ). رجوع به دیسة شود.

دیس

دیس .(ع اِ) ج ِ دیسة. (تاج العروس ). رجوع به دیسة شود.

دیس

دیس . (ع اِ) کلمه ای است دخیل بمعنای گیاههایی که در آب روید و از آن حصیر سازند. (از معجم الوسیط). اسل . سمار. نی بوریا. سخونوس الاجامی . کو...

دیس

دیس . (پسوند) ۞ صورتی دیگر از دیز، دس ، دیسه به معنی گون . وش . فش . (یادداشت مؤلف ). همتا و مانند و شبیه ونظیر. (برهان ). شبیه و مانند. (جه...

دیس

دیس . (اِخ ) بنابروایت طبری (چ لیدن ص 154) نام فرزند سیامک است . (از حاشیه ٔ تاریخ سیستان ص 3 چ بهار).

دیس

شکل، فرم. دیسیدن دیسار ( کارنام = اسم فعل) دیسش ( نام کنش) دیسنده ( نام کاروَر) دیسیده ( نام کارگیر) - دیس ( پسوند شکل ) مانند ماهدیس، دیساو...

دئث

دئث .[ دِ ] (ع اِ) کینه که از دل نرود. (منتهی الارب ).

سمن دیس

سمن دیس (ص مرکب) همانند یاسمن، نظیر گل سمن، شبیه گل صد برگ یاسمنی
۱ ۲
۱۶ مورد، صفحه ۱ از ۲
نظرهای کاربران

تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید