امتنان

امتنان . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) نعمت دادن . (تاج المصادر بیهقی ) (مصادر زوزنی ) (غیاث اللغات ) (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (آنندراج ): برعقیله ٔ گرم و امتنان بمجاسرت بایستاد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). || منت نهادن . (تاج المصادر بیهقی ) (مصادر زوزنی ) (غیاث اللغات ) (آنندراج ). منت گذاشتن . (فرهنگ فارسی معین ). برشمردن نیکی های خویش برکسی . (از اقرب الموارد):
ماه وفای ترا کسوف نامد ز غدر
گلبن جود ترا خار نگشت امتنان .

مسعودسعد.


|| منت داشتن . منت پذیرفتن . سپاس داشتن .(فرهنگ فارسی معین ). سپاسداری . سپاسگزاری . و رجوع به منت شود. || منت و احسان و نیکویی . (ناظم الاطباء).
- امتنان داشتن ؛ منت داشتن . (ناظم الاطباء).
- اظهار امتنان کردن ؛ اظهار نیکویی و احسان کردن . (ناظم الاطباء).
واژه های قبلی و بعدی
  • واژه های قبلی
  • واژه های بعدی
واژه های همانند
1 مورد، زمان جستجو: 0.08 ثانیه
واژهمعنی
مزید امتنان این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید اینجا کلیک کنید.
نظرهای کاربران

تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید