تبحر

تبحر. [ ت َ ب َح ْ ح ُ ] (ع مص ) دور درشدن در علم . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). تبقر. (زوزنی ). دریا شدن در علم . (دهار). بسیارعلم شدن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). علوم بسیار دانستن . (فرهنگ نظام ). تبحر در علم ؛ بسیارعلم گردیدن . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). تعمق و توسع. (قطر المحیط). تبحر در علم و جز آن ؛ تعمق در آن و توسع آن . (از اقرب الموارد). بسیاری علم و دانش و غوطه وری در بحر علوم . (ناظم الاطباء) : این مداح دولت عالیه را در فنون علوم و صنوف حکم تبحری ظاهر است . (سندبادنامه ص 55). || بسیارمال شدن . (آنندراج ). تبحر در مال ؛ بسیارمال شدن . (از قطر المحیط) (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). || و نیز تبحر بلغت مصری ، رفتن بسمت دریا یعنی بسمت شمال . (ناظم الاطباء).
واژه های قبلی و بعدی
  • واژه های قبلی
  • واژه های بعدی
واژه های همانند
2 مورد، زمان جستجو: 0.06 ثانیه
واژهمعنی
تبحر این واژه عربی است و پارسی آن اینهاست: پاتوت (سنسکریت: پاتوتوَ) لاگْوا lãgvã (سنسکریت: لاگهَوا) سومیت (سنسکریت: سومیتَ)
تبهر تبهر. [ ت َ ب َهَْ هَُ ] (ع مص ) پر گردیدن . (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || روشن شدن ابر. (از ا...
نظرهای کاربران

تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید