پشور

پشور. [ پ ِ ] (اِخ ) (ده ...) دوازده فرسخ مغربی شهر لار. (فارسنامه ٔ ناصری ).
واژه های قبلی و بعدی
  • واژه های قبلی
  • واژه های بعدی
واژه های همانند
1 مورد، زمان جستجو: 0.05 ثانیه
واژهمعنی

پشور

پشور. [ پ ُ ] (اِ) پشول . نفرین و دعای بد را گویندو با سین بی نقطه هم آمده است . (برهان قاطع). لعنت .
نظرهای کاربران

تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید