باربرنه

باربرنه . [ ب َ ن ِه ْ ] (نف مرکب ) آنکه بار بر ستور نهد :
سالاربار مَطْران مه مرد جاثلیق
قسیس ْ باربرنه ۞ و ابلیس ْ بدرقه .

سوزنی .


واژه های قبلی و بعدی
  • واژه های قبلی
  • واژه های بعدی
واژه های همانند
هیچ واژه ای همانند واژه مورد نظر شما پیدا نشد.
نظرهای کاربران

تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید