آتش

آتش .[ ت َ ] (اِخ ) تخلص شاعری فارسی از متأخرین که اصل وی از حِلّه و مسکنش فریدن اصفهان بوده و در تذکره هابه نام آتش اصفهانی یاد شده است . و نام اصلی او را ذکر نکرده اند. تخلص خواجه علی حیدر شاعر هندوستانی که به فارسی و اردو شعر میگفته و بهر دو زبان دیوان اشعار داشته و در سال 1263 هَ . ق . وفات یافته است .
واژه های قبلی و بعدی
  • واژه های قبلی
  • واژه های بعدی
واژه های همانند
127 مورد، زمان جستجو: 0.20 ثانیه
واژهمعنی

آتش

آتش . [ ت َ ] (اِ) (از زندی آترس ، و اوستایی آتر، و سانسکریت هوت آش ، خورنده ٔ قربانی ؛ از: هوت ، قربانی + آش ، خورنده ) یکی از عناصر اربعه ٔ قدما...

آتش پا

آتش پا. [ ت َ ] (ص مرکب ) مجازاً تندرو. دوان : باز در بستندش و آن درپرست بر همان امید آتش پا شده ست . مولوی .جنیبت بس که آتش پای گشته هلال نع...

آتش خو

آتش خو. [ ت َ ] (ص مرکب ) آتش خوی . تندخوی .

آتش زا

آتش زا. [ ت َ ] (نف مرکب ) که آتش تولید کند.

آتش کش

آتش کش . [ ت َ ک َ / ک ِ ] (اِ مرکب ) افزاری که بدان آتش در تنور آشورند.

آتش گر

آتش گر. [ ت َ گ َ ] (ص مرکب ) خالق آتش : خورشید صانع است مر آتش رابشناس زآتش ای پسر آتش گر.ناصرخسرو.

دو آتش

دو آتش . [ دُ ت َ ] (اِ مرکب ) کنایه از لب معشوق باشد. دو غنچه . (آنندراج ) (برهان ) (ناظم الاطباء).

آتش بس

متوقف کردن جنگ

آتش باز

بازی کننده با آتش

سنگ آتش

سنگ آتش . [ س َ ت َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان تبادکان بخش حومه ٔ شهرستان مشهد. دارای 441 تن سکنه است . آب آن از قنات . محصول آنجا غلات . ...
۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ... »
۱۲۷ مورد، صفحه ۱ از ۱۳
نظرهای کاربران

تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید