صرافت

صرافت . [ ص َ ف َ ] (ع مص ) سره کردن . (غیاث ). خالص کردن . (غیاث ). معاوضه و مبادله ٔ هر چیز. (ناظم الاطباء). || خالص بودن . (غیاث ). || (اِمص ) در تداول فارسی ، توجه . میل : بصرافت طبع؛ بمیل خود. از صرافت کاری افتادن ؛ آن را فراموش کردن .
واژه های قبلی و بعدی
  • واژه های قبلی
  • واژه های بعدی
واژه های همانند
2 مورد، زمان جستجو: 0.08 ثانیه
واژهمعنی

به صرافت طبع

بمیل خود

به صرافت افتادن

اندیشه و قصد انجام کاری ( فهمیدن - به فکر افتادن )
نظرهای کاربران

تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید