دیصان

دیصان . [ دَ ی َ ] (ع مص ) مایل گردیدن از راه . (از تاج العروس ) (از منتهی الارب ). || روباه بازی کردن . (تاج المصادر بیهقی ). || به هرسو رفتن غده در زیر انگشت دست حرکت دهنده ٔ آن . (از منتهی الارب ): داصت الغدة؛ بهر سو رفت و لغزید غده در زیر پوست و گوشت . که در زیر دست حرکت دهنده اش بحرکت درآید. (از تاج العروس ). || گریختن از جنگ . || هرچه در زیر دست و انگشت حرکت کند. || فرومایه شدن و خوار گردیدن بعد از رفعت و عزت . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ). || شادمان گردیدن . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
واژه های قبلی و بعدی
  • واژه های قبلی
  • واژه های بعدی
واژه های همانند
4 مورد، زمان جستجو: 0.08 ثانیه
واژهمعنی

دیصان

دیصان . [ دَ ] (اِخ ) (نهر...) نام رودخانه ٔ شهر رها است که ابن دیصان منتسب بدان گردیده است . (از خاندان نوبختی عباس اقبال ص 25).

ابن دیصان

ابن دیصان . [ اِ ن ُ دَ ] (اِخ ) ۞ پدر او نهامه و مادرش نهشیران است (154-222 م .). دیصان رودی است که بر رُها (اورفه ) ۞ گذرد و نام ابن ...

دیثان

دیثان . [ دَ ی َ ] (ع اِ) کابوس که انسان را فروگیرد. ابن سیده گوید این لغت دخیل است . (از لسان العرب ). دیثانی .

دئثان

دئثان . [ دِ ] (ع ص ) خوابناک که از جا نجنبد. || (اِ) کابوس . (منتهی الارب ).
نظرهای کاربران

تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید