اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد زردرویی

زردرویی . [ زَ ] (حامص مرکب ) زردروئی . زردی صورت و پریدگی رنگ آن . (فرهنگ فارسی معین ) :
زردرویی زر از قرین بد است
ورنه سرخ است تا قرین خود است .

سنائی .


شمع زرد است از نهیب سر منم هم زرد لیک
زردرویی نز نهیب سر نشان آورده ام .

خاقانی .


|| خجالت . انفعال . (آنندراج ). خجالت . شرمندگی . (ناظم الاطباء). شرمندگی . خجالت . انفعال . (فرهنگ فارسی معین ). شرمساری . خجلت . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) :
شراب از پی سرخ رویی خورند
وز او عاقبت زردرویی برند.

سعدی (بوستان ).


واژه های قبلی و بعدی
  • واژه های قبلی
  • واژه های بعدی
واژه های همانند
1 مورد، زمان جستجو: 0.05 ثانیه
واژهمعنی
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

زردرویی کشیدن

زردرویی کشیدن . [ زَ ک َ / ک ِ دَ ] (مص مرکب ) خجالت کشیدن . شرمندگی . شرمساری : زردرویی می کشم زآن طبع نازک بی گناه ساقیا جامی بده تا چهره ...
نظرهای کاربران

تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید