حوض

حوض . [ ح َ ] (ع اِ) آبدان . برکه . (منتهی الارب ). جایی که برای آب در زمین سازند. آبگیر. (یواقیت العلوم ) (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ج ، حیاض ، احیاض . (منتهی الارب ) :
بدشت دگر بینمت آبگاه
بحوض دگر بینمت آبخور.

مسعودسعد.


حوض ز نیلوفر و چمن ز گل سرخ
کوه نشابور گشت و کان بدخشان .

عثمان مختاری .


خبر بردند شیرین را که فرهاد
به ماهی حوض بست و جوی بگشاد.

نظامی


|| حوض ظرف مدور برنجینی بود که در خیمه ٔ شهادت برپا و از برنج صیقلی ترتیب یافته بود و در میانه ٔ خیمه ٔ جماعت ومذبح قدری رو بطرف جنوب گذارده شده ، کهنه و خدمه هیکل قبل از آنکه در خدمت خود شروع نمایند دستهای خود را در آنجا شست و شو میدادند. (قاموس کتاب مقدس ).
- امثال :
حوض نساخته قورباغه پیدا شد .
- حوض الحمار؛ دشنام است یعنی شکسته سینه . (منتهی الارب ). مهزوم الصدر. (اقرب الموارد). || (مص ) گرد آوردن آب . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
واژه های قبلی و بعدی
  • واژه های قبلی
  • واژه های بعدی
واژه های همانند
37 مورد، زمان جستجو: 0.14 ثانیه
واژهمعنی

حوض

حوض . [ ] (اِخ ) نام کواکبی چند از دب اکبر: و پیش بنات النعش بزرگ ستارگان بکردار نیم دایره ، آنرا حوض خوانند. (التفهیم ). رجوع به دب اکبر...

حوض آب

حوض آب . [ ح َ ض ِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب )آبگیر. آبدان . || حوض آب و حوض ماهی . || کنایه از برج حوت که برج دوازدهم فلک است .(برهان ...

بش حوض

بش حوض . [ ب ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان جعفرآباد بخش حومه ٔ شهرستان قوچان آب از چشمه و محصول آنجا غلات و بن شن است . (از فرهنگ جغرافیای...

حوض کتی

حوض کتی . [ ح ُ ک ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان چلندر بخش مرکزی شهرستان نوشهر، ناحیه ای است واقع در دشت ، مرطوب و مالاریائی . و دارای 110 تن ...

دره حوض

دره حوض . [ دَرْ رَ ح َ / حُو ] (اِخ ) دهی است از دهستان کرچمبو بخش داران شهرستان فریدن واقعدر 50هزارگزی شمال باختری داران و 6هزارگزی راه ...

هفت حوض

هفت حوض . [ هََ حُو ] (اِخ ) جایی بالای درکه در شمال تهران . (یادداشت مؤلف ).

ده حوض

ده حوض . [ دَه ْ ح َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان سوسن بخش ایذه ٔ شهرستان اهواز. واقع در 45هزارگزی شمال خاوری ایذه دارای 770 سکنه است . آب ...

حوض تیغک

به معنای مراقب بودن و جلوگیری از برهنگی فرهنگی و حفظ شخصیت اجتماعی می آید. حوض کلمه ای عربی است و به معنای محدوده می باشد.این کلمه امروزه به صورت اصط...

حوض ماهی

حوض ماهی . [ ح َ ] (اِخ ) دهی از دهستان سمیرم پائین بخش حومه ٔ شهرستان شهرضا. متصل براه حوض ماهی به مبارکه . کوهستانی و معتدل . سکنه ٔ آن ...

پای حوض

پای حوض . [ ی ِ ح َ / حُو ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) پایه ٔ حوض . || رسوائی . (فرهنگ رشیدی ). جای رسوائی و بدنامی . (برهان ).- گرد پای حوض گ...
۱ ۲ ۳ ۴
۳۷ مورد، صفحه ۱ از ۴
نظرهای کاربران

تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید