اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

استون

استون . [ اُ ] (اِ) بالار. ستون . (برهان ). عماد. ساریة. (منتهی الارب ). مخفف آن اُسْتُن . (جهانگیری ). رجوع به استن شود. و معرب آن اسطوانه است :
چارعنصر چاراستون قویست
که بر ایشان سقف دنیا مستویست .

مولوی .


واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۶ مورد، زمان جستجو: ۰.۰۹ ثانیه
استون . [ ](اِ) بزبان گیلی اذخر را گویند و بدان دست شویند.
این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید اینجا کلیک کنید.
استون آباد. [ اُ ] (اِخ ) موضعی در انزان هزارجریب . (سفرنامه ٔ مازندران و استراباد رابینو ص 79 و 125 بخش انگلیسی ). و رجوع به استناباد شود.
این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید اینجا کلیک کنید.
آستَوَنَ (اوستایی) 1ـ عبادت ـ حمد ـ ستایش کردن گروهی 2ـ التزام داشتن به شریعت
اسطون . [ اُ ] (معرب ، اِ) بیونانی اسطفین است که زردک باشد. و بهترین آن زرد و شیرین بود. (برهان ). گزر. جزر. رجوع به اسطفین شود.
نظرهای کاربران
تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید