اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

تعذیر

تعذیر. [ ت َ ] (ع مص ) ثابت نشدن کسی را عذری . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || عذر بدروغ آوردن . (زوزنی ). عذر آوردن . (آنندراج ). || مبالغه کردن در عذر کسی . (از اقرب الموارد). || دمیدن سبزه ٔ رخسار غلام . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). مو بر عذار کودک برآمدن . (از آنندراج ). دمیدن موی بناگوش پسر. (از اقرب الموارد). || به عذره بیالودن . (زوزنی ). آلودن چیزی را به پلیدی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). به عذره یعنی به سرگین آلودن چیزی را. (آنندراج ) (از اقرب الموارد). || ناپدید کردن نشان سرای . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || مهمانی ختنه ساختن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). طعام جهت ختنه و بنای خانه پختن . (آنندراج ). || به مهمانی ختنه خواندن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (ازآنندراج ) (از اقرب الموارد). || تقصیر کردن . (زوزنی ). تقصیر کردن و سستی کردن در کار. (دهار). تقصیر کردن در کار. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). کوتاهی کردن در کاری بعد از کوشش . (از اقرب الموارد).تقصیر کردن . (آنندراج ). || دروش کردن چشم شتر را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). یقال : عذر عین بعیرک ؛ ای سمه بغیر سمة بعیری لیتعارف من ابلنا. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || زخم کردن گوش شتر از برای نشان . (آنندراج ).
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۴ مورد، زمان جستجو: ۰.۰۹ ثانیه
تعزیر. [ ت َ ] (ع مص ) نکوهیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ملامت کردن . (از اقرب الموارد) : گر خود همه بیداد کند هیچ مگوییدتعزیر دلارام ب...
تعزیر. [ ت َ ] (ع اِ) ضربی که کمتر از حد باشد و یا سخت ترین ضرب . (ناظم الاطباء). تأدیب کمتر از حد. (از اقرب الموارد). سیاست و عقوبت .
تأزیر. [ ت َءْ ](ع مص ) ازار پوشانیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). کسی را ازار بربستن . (تاج المصادر بیهقی ). پوشاندن . (از اقرب ...
تعزیر کردن . [ ت َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) عقوبت کردن . (ناظم الاطباء) : دانی که چنگ و عود چه تقریر می کنندپنهان خورید باده که تعزیر می کنند. حا...
نظرهای کاربران
تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید