اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

چرائی

چرائی . [ چ ِ ] (حامص ، اِ) رجوع به چِرا شود. || علت . دلیل : باید که چرائی این بدانی . (دانشنامه ٔ علائی چ شرکت مطبوعات ص 88). || چرا گفتن .
- چونی و چرائی ؛ بحث و گفتگو :
دعوی که مجرد بود از شاهد معنی
باطل شودش اصل به چونی و چرائی .

سنائی .


واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۴ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۱ ثانیه
چرائی . [ چ َ ] (ص نسبی ) چرنده . حیوان چرنده . ستور چرنده : وانکه نیابد طریق سوی خرابیت از تو چرا جوید آن ستور چرائی . ناصرخسرو.گر می بخرد بقا ...
علت، سبب
حروف چرائی . [ ح ُ ف ِ چ ِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) أداتی که سبب و علت را بیان کند: بنابراین . (دستور جامع ص 806). رجوع به حرف تعلیل شود...
گیاه چرایی . [ چ َ] (حامص مرکب ) عمل گیاه چر. رجوع به گیاچرایی شود.
نظرهای کاربران
تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید