اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

ضربت

ضربت . [ ض َ ب َ ] (ع اِمص ، اِ) ۞ ضربه . رجوع به ضربه شود. زَخم . یک بار زدن . ج ، ضربات : مردی از مسلمانان نامش واصل بن عمرو حمله کرد و روی به خاقان نهاد و او را یک ضربت بزد بر میان خود و خود از سرش بینداخت . (ترجمه ٔ طبری بلعمی ).
بر مگسی خوب نیست ضربت فرهاد.

ناصرخسرو.


پادشاه کامران آن باشد که بضربت شمشیر آبدار خاک از زادبوم دشمن برآرد. (کلیله و دمنه ).
- امثال :
زدی ضربتی ضربتی نوش کن .
- ضربت خوردن از ؛ زخم رسیدن بدو از: ضربت خوردن امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب از ابن ملجم مرادی .
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۱ مورد، زمان جستجو: ۰.۰۶ ثانیه
این واژه عربی است و پارسی جایگزین، اینهاست: 1ـ لیدان lidân (کردی) 2ـ ژت žet (سغدی)، 3ـ پاتا pâtâ (سنسکریت: pâta) 4ـ آهت ãhat (سنسکریت: ãhati) **** فان...
نظرهای کاربران
تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید