طعم
نویسه گردانی:
ṬʽM
طعم . [ طُ ] (ع مص )چشیدن . || قادر شدن بر چیزی . یقال : طعم علیه طعماً. توانستن . || مغز بهم رسانیدن استخوان . || و گویند: مایطعم آکل ُ هذا؛ یعنی سیر نمیشود خورنده ٔ آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
واژه های همانند
۳۴ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۷ ثانیه
طعم داشتن . [ طَ ت َ ] (مص مرکب ) مزه داشتن : آن کوزه بر کفم نه کآب حیات داردهم طعم نار دارد هم رنگ ناردانه .سعدی .
طام . [ مِن ْ ] (ع ص ) بحر طام و بحر طامی ؛ دریائی پر. (مهذب الاسماء). بحر غزیر.
همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: اسپت espat، ژوك žuk (سغدی) هماک hamāk (پهلوی)
تام . [ م م ] (ع ص ) ۞ چیزی که اجزاء آن کامل باشد. تمام . درست . ضد ناقص . (از اقرب الموارد) . و رجوع به منتهی الارب و غیاث اللغات و ب...
تام . (ص ) بمعنی بسیار کم و بغایت اندک . (از برهان ). و رجوع به انجمن آرا و آنندراج و شرفنامه ٔ منیری و فرهنگ جهانگیری و ناظم الاطباءشود. بم...
تأم . [ ت َءْم ْ ] (ع مص ) دوگانه تار و پود بافتن جامه را. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || روشی آوردن اسب بعد روشی . (منتهی الارب )....
تام تام . (اِ) ۞ نوعی از آلات موسیقی ضربی است که منشاء آن از چین است و عبارت از یک صفحه ٔ فلزی دایره شکل است که بطور عمودی بر پایه ا...
این دو واژه عربی است و پارسی جایگزین، این است: نامژوک nâmžuk (نام + ژوک: تام. «سغدی») *
اسم تام . [ اِ م ِ تام م ] (ترکیب وصفی ، اِمرکب ) در عربی آن اسم است که اسم دیگر را نصب دهد تا تمییز آن باشد. و تمامیت اسم به چهار چیز ا...
تام پیکو. (اِخ ) ۞ شهر و بندری به مکزیک و بر کنار اقیانوس اطلس واقع است و 81300 تن سکنه دارد و صادرات آن نفت است . رجوع به «تامُلیپاس »...