عظیم
نویسه گردانی:
ʽẒYM
عظیم . [ ع َ ] (اِخ ) دهی از دهستان دیزمار باختری بخش ورزقان شهرستان اهر. سکنه ٔ آن 354 تن است . آب آن از چشمه و محصول آن غلات وسردرختی و حبوب است . این ده محل ییلاق ایل اینانلو وحاجی علی لو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).
واژه های همانند
۳۶ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۴ ثانیه
عظیم . [ ع َ ] (ع ص ) بزرگ و کلان و فربه . (منتهی الارب ). سترگ و بزرگ ، خلاف صغیر. (از اقرب الموارد). در تداول فارسی به معانی کثیرو مهم و ...
عظیم . [ ع ُ ظَ ] (ع اِ مصغر) مصغر عَظم . استخوان کوچک و خرد. رجوع به عظم شود. || عظیم وضاح یا عظم وضاح ۞ ، بازیی است مر عربان را. (از...
عظیم . [ ع َ ] (اِخ ) دهی از دهستان شاه ولی شهرستان شوشتر. این ده مشهور به غضبان است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6). رجوع به غضبان شو...
بنه عظیم . [ ب ُ ن َ ع َ ] (اِخ ) دهی از بلوک شرقی بخش مرکزی شهرستان دزفول است . دارای 150 تن سکنه است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 6).
قوش عظیم . [ ع َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان نوروزآباد بخش سرخس شهرستان مشهد، سکنه ٔ آن 220 تن . آب آن از رودخانه . محصول آن غلات و شغل اه...
بیشهٔ عظیم منطقهای جنگلی و تاریخی در ناحیه کامفیروز (استان فارس) است که در «فارسنامه ابن بلخی» به عنوان مکانی پوشیده از درختان انبوه بلوط، بید و زعرو...
علی عظیم . [ ع َ ی ِ ع َ ] (اِخ ) ابن ناصر علی سهرندی (یا سرهندی ). وی از شعرای دربار محمدشاه هندی بود که در اواسط قرن دوازدهم هَ. ق . درگذش...
خلق عظیم . [ خ ُ ق ِ ع َ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) خوی بزرگ .
صحن عظیم . [ ص َ ن ِ ع َ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) کنایه از سطح ارض و روی زمین باشد. (برهان ).
عظیم آباد.[ ع َ ] (اِخ ) نام شهری است مشهور در هند که آن را پتنه هم خوانند. (آنندراج ). نام شهر پاتنا که پایتخت ایالت بهار از ممالک هندوست...