اجازه ویرایش برای همه اعضا

خصوص

نویسه گردانی: ḴṢWṢ
خصوص /xosus/ ۱. موضوع؛ مبحث. ۲۴. (قید) [قدیمی] به خصوص؛ به‌ویژه. ۳. (اسم مصدر) [قدیمی] مخصوص کسی یا چیزی بودن. ⟨ به خصوص: ۱. به‌ویژه. ۲. (صفت) خاص؛ ویژه: رفتار به خصوص. فرهنگ فارسی عمید. ////////////////////////// مَلامَت گو چه دَریابَد میانِ عاشِق و مَعشوق نَبینَد چَشمِ نابینا خصوص اَسرارِ پِنهانی //////////////////////// حافظ
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۹ مورد، زمان جستجو: ۰.۰۹ ثانیه
خصوص . [ خ ُ ] (ع مص ) مصدر دیگری است در «خص ». (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از اقرب الموارد) (از لسان العرب ). خاص کردن . (ترجمان علامه ٔ...
خصوص . [ خ ُ ] (ع اِ) خرابات . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از اقرب الموارد) (از لسان العرب ). || ج ِ خُص ّ. (منتهی الارب ) (از تاج العروس...
خصوص . [ خ ُ ] (اِخ ) دهی است بعین شمس از شرقیه . (از معجم البلدان ).
خصوص . [ خ ُ ] (اِخ ) جایی است ببادیه . (از معجم البلدان ).
خصوص . [ خ ُ ] (اِخ ) دهی است دیگر بشرقیه و همان است خصوص الساده بمصر. (از معجم البلدان ).
خصوص . [ خ ُ ] (اِخ ) جایی است بکوفه و نان خصیه بدان منسوب است . (از معجم البلدان ).
در خصوص. {دَ خُ}. (حرف اضافه ٔ مرکب). درباره و نسبت به کسی یا چیزی. بابت، درباب، راجع به.
این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید اینجا کلیک کنید.
موم و خصوص من وجه یکی از نسب اربعه است. این نسبت میان دو مفهومی برقرار است که در برخی مصادیق همپوشانی و اشتراک دارند، لکن هر یک دارای مصادیقی است که...
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.