اجازه ویرایش برای همه اعضا

تنبک

نویسه گردانی: TNBK
"تنبک" ( ورق (٤٠) دریچه و قالب و مرکب زرگر وسیم گر بود. در این بیت شاهد بایدنون را مصوت تلفظ کرد مثلا تنبک) مقایسه شود با Hm تَن˚بَک). فرهنگهای بعدی این بیت را بصورت دیگری نقل کرده اند و غالباً تنبک تلفظ می کنند. و این خود یکی از دلایل این ادعاست که ایرانیان کنونی نمیدانند تلفظ صحیح لغات غیر مستعملشان چگونه بوده است. لغت فرس اسدی طوسی. تصحح هورن-دبیرسیاقی.
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۷ مورد، زمان جستجو: ۰.۰۹ ثانیه
تنبک . [ تَم ْ / تُم ْ ب َ ] (اِ) جناغ زین اسب و دامنه ٔ زین . (برهان ) (ناظم الاطباء). جناغ زین . (فرهنگ رشیدی ). || دریچه ٔ زین . (شرفنامه ٔ...
تنبک . [ تُم ْ ب َ ] (اِ) دهلکی باشد کوچک که بازیگران و مسخره ها دارند و در هنگام بازی و رقاصی بنوازند. (فرهنگ جهانگیری ) (از فرهنگ رشیدی ). د...
تنبک . [ تَم ْ ب َ ] (ع اِ) گیاهی چون تیغ و آن را بانارجیلا (غلیان ) تدخین کنند و فارسی معرب است . (از المنجد). تنباکو. رجوع به تنباکو شود.
تنبک زدن . [ تُم ْ ب َ زَ دَ ] (مص مرکب ) بمعنی انگشت زدن ... (بهار عجم ) (آنندراج ). نواختن تنبک که یکی از آلات موسیقی ضربی است . رجوع به...
تنبک نواز. [ تُم ْ ب َ ن َ ] (نف مرکب ) نوازنده ٔ تنبک . آنکه تنبک نوازد. تنبک زن : شبی عیسی ۞ در این فیروزه ایوان شده تنبک نواز مهر تابان ....
تار و تنبک . [ رُ تُم ْ ب َ] (ترکیب عطفی ، اِ مرکب ) رجوع به تار و تمبک شود.
طنبک . [ طُم ْ ب َ ] (معرب ، اِ) دهلی باشد دم دراز که آن را از چوب و گاهی از سفال نیز سازند و بازیگران و سرآوازه خوانان در زیر بغل گرفته نوا...
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.