نتایج جستجو

11 مورد، زمان جستجو: 0.25 ثانیه
واژهمعنی
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

گبر

گبر. [ گ َ ] (ص ، اِ) ۞ مغ.(جهانگیری ). آتش پرست . (برهان ) (انجمن آرا). مجوس . زرتشتی به دین : هربذ، مجاور آتش کده و قاضی گبران . (منت...
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

گبر

گبر. [ ِگ ] (اِ) ۞ درختی است که در جنوب ایران بین آب گرم و عباسی هست .
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

گبر

گبر. [ گ َ ب َ ] (اِ) سنگی باشد که از آن دیگ و طبق و کاسه و امثال آن سازند. (برهان ) (انجمن آرا). سنگی است که از آن ظروف و اوان...
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

گبر

گبر. [ گ َ ب َ ] (اِ) خیمه که به یک ستون بر پای کنند. (برهان ) (انجمن آرا) (آنندراج ) : شاه حلوا گر کند ییلاق در صحرای خوان خرگهش ...
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

گبر

گبر. [ گ َ ب َ ] (اِخ ) نام شهری است از ولایت بجور و آن مابین کابل و هندوستان واقع است . (برهان ) (جهانگیری ). در بعضی نسخه ها دشت ...
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

گبر

گبر. [ گ َ ] (اِ)گیاهی است مانند زنجبیل که آن را در خراسان از زیر زمین بر می آورند و بجهت دفع سردی میخورند. (برهان ).
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

گبر

گبر. [ گ َ ] (هزوارش ، اِ) در آرامی (هزوارش ) گبرا بمعنی مرد است . رجوع به گبر شود. مرد. مرد بزرگ . معرب آن جبر است ۞ :و اسلم براوو...
اجازه ویرایش برای همه اعضا

گبر

درختی در جنوب ایران که نام آن سمر است .رجوع به سمر
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

گبر شدن

گبر شدن . [ گ َ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) زردشتی شدن . مجوس گردیدن : تمجس ؛ گبر شدن . (تاج المصادر بیهقی ).
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

گنبد گبر

گنبد گبر.[ گُم ْ ب َ دِ گ َ ] (اِخ ) رجوع به گنبد جبلیه شود.
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

قلعه دختر گبر

قلعه دختر گبر. [ ق َ ع َ دُ ت َ رِ گ َ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان خزل شهرستان نهاوند، واقع در 39هزارگزی باختری شهر نهاوند و 2ه...