اجازه ویرایش برای همه اعضا حره

شهرکی است در میان کوه؛ سردسیر؛ با هوای درست و نعمت بسیار. (حدودالعالم ص 135)
واژه های قبلی و بعدی
  • واژه های قبلی
  • واژه های بعدی
واژه های همانند
57 مورد، زمان جستجو: 0.16 ثانیه
واژهمعنی
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

حره ٔ قم

حره ٔ قم . [ ح َرْ رَ ی ِ ق ُ ] (اِخ ) از دهات وزوای قم بوده است .رجوع به تاریخ قم چ سیدجلال الدین تهرانی ص 139 شود.
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

حره ٔ شرج

حره ٔ شرج . [ ح َرْرَ ی ِ ش َ ] (اِخ ) نام موضعی است . (معجم البلدان ).
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

حره ٔ لبن

حره ٔ لبن . [ ح َرْ رَ ی ِ ل ُ ] (اِخ ) موضعی است . (معجم البلدان ). رجوع به لُبْن شود.
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

حره ٔ حقل

حره ٔ حقل . [ ح َرْ رَ ی ِ ح َ ] (اِخ ) در مُنْصَف است و یوم حره ٔ حقل نام یکی از جنگهای عرب است . (معجم البلدان ).
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

حره گوهر

حره گوهر. [ ح ُرْ رَ گ َ هََ ] (اِخ ) لقب دختر مسعودبن محمودبن سبکتکین . و او را مسعود به برادرزاده ٔ خویش امیر احمدبن محمد بزنی داد.
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

حره ٔ واقم

حره ٔ واقم . [ ح َرْ رَ ی ِ ق ِ ] (اِخ ) یکی از دو حره ٔ مدینه است و آن حره ٔ شرقیة باشد. و وقعةالحرة مشهور به ایام یزیدبن معاویة به سال 63 ه...
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

حره ٔ ختلی

حره ٔ ختلی . [ ح ُرْ رَ ی ِ خ ُت ْ ت َ ] (اِخ ) لقب خواهر محمود و عمه ٔ مسعود و محمد غزنوی است . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 70، 116، 205 و چ فیاض ص...
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

حره ٔ راجل

حره ٔ راجل . [ ح َرْ رَ ی ِ ج ِ ] (اِخ ) موضعی به بلاد بنی عبس بن بغیض . زمخشری گوید:میان سر و مشارف حوران واقع است . (معجم البلدان ).
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

حره ٔ راهص

حره ٔ راهص . [ ح َرْ رَ ی ِ هَِ ] (اِخ ) زمینی است بنی قریطبن عبدبن کلاب راهص را و آنرا نعل راهص نیز نامند. (معجم البلدان ).
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

حره ٔ راهط

حره ٔ راهط. [ ح َرْ رَ ی ِ هَِ ] (اِخ ) زمینی است بنوقریض یا فزاره را.
۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ... »
۵۷ مورد، صفحه ۱ از ۶
نظرهای کاربران

تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید