اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد عازر

عازر. [ زَ ] (اِخ ) نام آن مردی است که عیسی (ع ) او را بعد ازمرگ زنده کرد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) :
عازر ثانی منم یافته از وی حیات
عیسی دلها وی است داده تنم را شفا.

خاقانی .


و رجوع به آزر شود.
واژه های همانند
71 مورد، زمان جستجو: 0.17 ثانیه
واژهمعنی
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

عازر

عازر. [ زِ ] (اِخ ) آزر. دوست ابراهیم . (عقدالفرید ج 3 ص 90). و همان است که در قرآن آزر و پدر ابراهیم معرفی شده است : و اذ قال ابراهیم لاب...
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

عاضر

عاضر. [ ض ِ ] (ع ص ) بازدارنده و مانع. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

عاذر

عاذر. [ ذِ ] (ع ص ) مرد عذرخواه . (منتهی الارب ). || (اِ) رگ خون استحاضه . (منتهی الارب ) (آنندراج ). || نشان خستگی و پلیدی . (منتهی الارب )...
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

عاذر

عاذر. [ ذَ ] (اِخ ) نام مردی که بی ایمان مرده بود، عیسی (ع ) بعد از چهل سال او را زنده کرده مسلمان ساخته بود. (غیاث ). و رجوع به عازر شو...
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

ازر

ازر. [ اَ ] (ع مص ) احاطه . احاطه کردن . || اعانت . (آنندراج ). یاری کردن . معاونت . || نیرومند کردن . (تاج المصادر بیهقی ). || (اِ) قوّت . ...
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

ازر

ازر. [ اِ ] (ع اِ) اصل . || چادر.
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

ازر

ازر. [ اُ ] (ع اِ) جای بستن ازار. محل بستن بند تنبان .
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

ازر

ازر. [ اُ زُ ] (ع اِ) ج ِ اِزار.
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

ازر

ازر. [ ] (اِخ ) موضعی در جنوب غربی خلیج فارس : شهرستان آنرا [ بحرین را ] هجر گفته اند اردشیر بابکان ساخت و در زمان سابق آنرا بالحسا و قطیف ...
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

عزر

عزر. [ ع َ ] (ع مص ) نکوهیدن . (منتهی الارب ). ملامت کردن .(از اقرب الموارد). || یاری نمودن . (منتهی الارب ). کمک کردن . (از اقرب الموارد). ...
۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ... »
۷۱ مورد، صفحه ۱ از ۸
نظرهای کاربران

تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید