اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد میکال

میکال . (اِخ ) دهی است از دهستان دیلمان بخش سیاهکل دیلمان شهرستان لاهیجان واقع در 7هزارگزی خاور دیلمان با 392 تن سکنه . آب آن از چشمه سار و راه آن مالرو است . زیارتگاهی دارد که بنای آن قدیمی است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 2).
واژه های همانند
7 مورد، زمان جستجو: 0.09 ثانیه
واژهمعنی
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

میکال

میکال . (اِخ ) میکائیل . میکائین . فرشته ٔ روزی . (منتهی الارب ). و رجوع به میکائیل شود.
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

آل میکال

آل میکال . [ ل ِ ] (اِخ ) نام خاندانی قدیم به نیشابور و بیهق ، از احفاد میکال بن عبدالواحدبن جبریل بن قاسم بن بکربن دیواستی سوربن سوربن سو...
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

حسن میکال

حسن میکال . [ ح َ س َ ن ِ ] (اِخ ) رجوع به حسنک میکال شود.
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

علی میکال

علی میکال . [ ع َ ی ِ می ] (اِخ ) (خواجه ...) ملقب به علاءالدین .وی به حسن خط مشهور بود و به وزارت سلطان حسین میرزای تیموری رسید. رجوع به...
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

حسنک میکال

حسنک میکال . [ ح َ س َ ن َ ک ِ ] (اِخ ) رجوع به ابوعلی حسن بن محمد میکالی و دستورالوزراء ص 141 و تاریخ بیهقی ص 109 و حبیب السیر و تاریخ سیست...
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

شاه بن میکال

شاه بن میکال . [ هَِ ن ِ ] (اِخ ) دومین کس از خاندان آل میکال است . رجوع به آل میکال شود.
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

مئکال

مئکال . [ م ِءْ ] (ع اِ) آلت خوردن مانند چمچه و جز آن . (منتهی الارب ). ابزاری که بدان غذا خورند مانند چمچه و جز آن .(ناظم الاطباء). ملعقه ....
نظرهای کاربران

تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید