اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد بابر

بابر. [ ب َ / ب ِ ] (ترکی ، اِ) در ترکی ببر (حیوان مشهور). رجوع به ببر شود. پلنگ است که بعضی از پادشاهان ترک این لقب را برای خودبرگزیده اند. (لغات تاریخیه و جغرافیه ٔ ترکی ج 2).
واژه های قبلی و بعدی
  • واژه های قبلی
  • واژه های بعدی
واژه های همانند
5 مورد، زمان جستجو: 0.08 ثانیه
واژهمعنی
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

بابر

بابر. [ ب ِ ] (اِخ ) (میرزا...) ابن محمدقاسم میرزا که یکی از دختران سلطان حسین بایقرا را بزنی داشت . (حبیب السیر چ خیام ج 4 ص 320). مؤلف ...
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

بابر

بابر. [ ب ِ ] (اِخ ) ابوالقاسم میرزا فرزند میرزابایسنقربن شاهرخ بن تیمور لنگ . در هفدهم ماه رجب سنه ٔ 825 هَ . ق . متولد و در بیست وپنجم ربیعالث...
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

بابر

بابر. [ ب ِ ] (اِخ ) ظهیرالدین محمدبن میرزا عمر شیخ بن سلطان ابوسعیدبن میرزا محمدبن میرانشاه بن تیمور لنگ . پادشاهی که جد اکبر بود و به چهار...
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

بابر

بابر. [ ب ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان ساری سوباسار بخش پلدشت شهرستان ماکو 29/5 هزارگزی باختر پلدشت ، در مسیر راه ارابه رو اوزون دیزه به ماکو. ج...
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

بعبر

بعبر. [ ب َ ب َ ] (اِ صوت ) آوای کبوتر. بغبغ. بغبغو کردن . (دزی ج 1 ص 98).
نظرهای کاربران

تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید