اجازه ویرایش برای همه اعضا بنیاد

موسسه
واژه های قبلی و بعدی
  • واژه های قبلی
  • واژه های بعدی
واژه های همانند
14 مورد، زمان جستجو: 0.11 ثانیه
واژهمعنی
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

بنیاد

بنیاد. [ ب ُ ] (اِ مرکب ) پهلوی «بون دات » ۞ پارسی باستان «بونه داتی » ۞ (در بن قرارداده ). (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). مرکب است از «بن ...
اجازه ویرایش برای همه اعضا

بنیاد

این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید اینجا کلیک کنید.
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

کوه بنیاد

کوه بنیاد. [ ب ُ ] (ص مرکب ) عظیم الجثه و بزرگ و استوار چون کوه : روزی صیادان پیلی وحشی گرفتند... بادحرکت ، آتش سرعت ،... ابرنهاد، کوه بنیاد...
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

نیک بنیاد

نیک بنیاد. [ ب ُ ] (ص مرکب ) نیکواساس .
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

بنیاد بردن

بنیاد بردن . [ ب ُ ب ُ دَ ] (مص مرکب ) خراب کردن . منهدم کردن . (فرهنگ فارسی معین ) : پاک کن چهره ٔ حافظ به سر زلف ز اشک ورنه این سیل دمادم...
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

بنیاد کردن

بنیاد کردن . [ ب ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) شالده نهادن . تأسیس . (فرهنگ فارسی معین ). اساس قرار دادن : ز دارنده ٔ دادگر یاد کن خرد را بدین یاد بنی...
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

بنیاد کندن

بنیاد کندن . [ ب ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) هدم و خراب کردن . (آنندراج ). خراب کردن . منهدم ساختن . (فرهنگ فارسی معین ) : بنماید که جفای فلک از د...
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

بنیاد نهادن

بنیاد نهادن . [ ب ُ ن ِ / ن َ دَ ] (مص مرکب ) شالده نهادن . تأسیس . (فرهنگ فارسی معین ). تأسیس . (ترجمان القرآن ) (دهار). بنیاد کردن . (آنندراج ...
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

تازه بنیاد

تازه بنیاد.[ زَ / زِ ب ُن ْ ] (اِ مرکب ) بنیاد نو. اساس تازه :بداد جهان آفرین شاد باش جهان را یکی تازه بنیادباش .فردوسی .
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

خجسته بنیاد

خجسته بنیاد. [ خ ُ ج َ ت َ / ت ِ ب ُن ْ ] (ص مرکب ) آنچه بنیادش مبارک است . ظاهراً در وصف ابنیه بکار میبرند، بگاه توصیف و محض خوش آمد صاحب بن...
۱ ۲
۱۴ مورد، صفحه ۱ از ۲
نظرهای کاربران

تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید