اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد ضربه

ضربه . [ ض َ ب َ / ب ِ ] (از ع ، اِمص ، اِ) ضربت . زخم . کوب . یک بار زدن . زد :
قابل امر شدن چون گوئی
پس بیک ضربه بپایان رفتن .

عطار.


|| پانسه که بدان قمار بازند، و آن را قرعه نیز گویند. (غیاث ) (آنندراج ). نقش . کعبتین (مجازاً) :
همه در ششدر عجزند ترا داو بهفت
ضربه بستان و بزن زآنکه تمامی ندب است .

انوری .


- دوضربه زدن ؛ از دو جای متمتع شدن .
- ضربه نهادن ؛ گویا چیزی شبیه به طرح کردن و نهادن مهره باشد. در طرح حریف یک یا چند مهره ٔ خود را بعمد باطل می کند و در ضربه نهادن بحریف حق یک یا چند حرکت می دهد : کرمان که درعموم عدل و شمول امن و دوام خصب و فرط راحت و کثرت نعمت فردوس اعلی را دورخ ۞ مینهاد و با سغد سمرقند و غوطه ٔ دمشق لاف زیادتی ۞ می زد امروز در خرابی ، دیار لوط و زمین سبا را سه ضربه نهاد... (بدایع الازمان ).
واژه های قبلی و بعدی
  • واژه های قبلی
  • واژه های بعدی
واژه های همانند
10 مورد، زمان جستجو: 0.25 ثانیه
واژهمعنی
اجازه ویرایش برای همه اعضا

ضربه

این واژه عربی است و پارسی جایگزین، اینهاست: 1ـ لیدان lidân (کردی) 2ـ ژت žet (سغدی)، 3ـ پاتا pâtâ (سنسکریت: pâta) 4ـ آهت ãhat (سنسکریت: ãhati) **** فان...
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

شش ضربه

شش ضربه . [ ش َ / ش ِ ض َ ب َ / ب ِ ] (اِ مرکب ) (اصطلاح نرد) داوی است در نردبازی و آن را شش ضرب نیز گویند. (برهان ). به اصطلاح نرادان شش باز...
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

سه ضربه

سه ضربه . [س ِ ض َ ب َ / ب ِ ] (اِ مرکب ) (اصطلاح کشتی گیران ) آنکه کسی را سه مرتبه بر زمین زنند. (فرهنگ فارسی معین ) : چنانکه نراد آسمان ر...
اجازه ویرایش برای همه اعضا

ضربه شصت

ضربه شصت. املاءِ ناصحیح «ضربِ شست». عبارتِ «ضربِ شست نشان دادن» کنایه ای است از «قدرت نمایی کردن». رجوع شود به شست.
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

سه ضربه زدن

سه ضربه زدن . [ س ِ ض َ ب َ / ب ِ زَ دَ ] (مص مرکب ) کسی را بسه مرتبه بر زمین زدن . (فرهنگ فارسی معین ). || پیشی و سبقت گرفتن : در صفت یگ...
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

ضربة

ضربة. [ ض ُ ب َ ] (اِخ ) جایگاهی است . (معجم البلدان ).
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

ذربة

ذربة. [ ذِ ب َ ] (ع اِ) غُدّة. گره گوشت . سنگریزه مانندی که در گردن مردم یا ستور پیدا آید. || (ص ) زن بدزبان . زن زبان دراز. بذیةاللسان و ...
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

ذربة

ذربة. [ ذَ ب َ ] (اِخ ) آبی است بنوعقیل را به نجد. بروایت یاقوت از ابی زیاد.
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

ذربة

ذربة. [ ذَ رِ ب َ ] (ع ص ) تأنیث ذَرِب .
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

عین زربة

عین زربة. [ ع َ ن ِ زِ ب َ ] (اِخ ) عین زربی . رجوع به عین زربی شود.
نظرهای کاربران

تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید