اجازه ویرایش برای همه اعضا هره

هلهله ، تعریف و تمجید ، شادی کردن
واژه های همانند
57 مورد، زمان جستجو: 0.19 ثانیه
واژهمعنی
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

هره

هره . [ هَُرْ رَ ] (اِ) سوراخ کون . (برهان ). مقعد و نشستنگاه . (برهان ). کون باشد. (اسدی ) : کوهش بسان هره درآورده سر بهم دشتش بسان شله نهاد...
اجازه ویرایش برای همه اعضا

هره

به کسر ه و ر. کندوی عسل به گویش کازرونی(ع.ش)
اجازه ویرایش برای همه اعضا

هره

hore این واژه امروزه پسوندی است که تنها با واژه ی دل می آید: دلهره. در سنسکریت: گهره ghora (ترسناک) بوده است. فانکو آدینات 09163657861
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

هره دشت

هره دشت . [ هََ رَ دَ ] (اِخ ) دهی است از بخش مرکزی طوالش که دارای 3726 تن سکنه است . از رود هره دشت مشروب میشود و محصول عمده اش برنج ، غ...
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

هره سنگ

هره سنگ . [ هََ رَ س َ ] (اِخ ) هرسنگ که دهی بوده است در مازندران . رجوع به هرسنگ شود.
اجازه ویرایش برای همه اعضا

هره ی پله

این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید اینجا کلیک کنید.
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

لیسار و هره دشت

لیسارو هره دشت . [ رُ هََ رِ دَ ] (اِخ ) نام یکی ازدهستانهای بخش مرکزی شهرستان طوالش و هم نام دو آبادی بدانجا. این دهستان بین هشتپر و خطب...
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

هرة

هرة. [ هَِرْرَ ] (ع اِ) مؤنث هِرّ. ج ، هِرَر. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). گربه ٔ ماده . (یادداشت به خط مؤلف ). رجوع به هر و هرر شود.
اجازه ویرایش برای همه اعضا

هُره

این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید اینجا کلیک کنید.
اجازه ویرایش برای همه اعضا

حره

شهرکی است در میان کوه؛ سردسیر؛ با هوای درست و نعمت بسیار. (حدودالعالم ص 135)
۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ... »
۵۷ مورد، صفحه ۱ از ۶
نظرهای کاربران

تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید