اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد پولکی

پولکی . [ ل َ ] (ص نسبی ) منسوب به پولک . پولک دار. || که پول دوست گیرد: بچه را نباید پولکی کرد. || که رشوه پذیرد. که عادت به پول گرفتن دارد. آنکه معتاد بپول گرفتن است . مرتشی . رشوه گیر. رشوه خوار. معتاد به رشوه .
واژه های قبلی و بعدی
  • واژه های قبلی
  • واژه های بعدی
واژه های همانند
2 مورد، زمان جستجو: 0.05 ثانیه
واژهمعنی
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

پولکی شدن

پولکی شدن . [ ل َ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) عادت یافتن باخذ پول و رشوه .
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

پولکی بودن

پولکی بودن . [ ل َ دَ ] (مص مرکب ) اعتیاد باخذ پول و رشوه .
نظرهای کاربران

تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید