اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد دنبلی

دنبلی . [ دُم ْ ب َ ] (اِخ ) نام طایفه ای از کردان . (یادداشت مؤلف ). قبیله ای است از اکراد به نواحی موصل ، از آن قبیله است احمد دنبلی بن نصر فقیه شافعی و علی دنبلی ابی بن ابی بکر بن سلیمان محدث . (منتهی الارب ).
واژه های قبلی و بعدی
  • واژه های قبلی
  • واژه های بعدی
واژه های همانند
6 مورد، زمان جستجو: 0.17 ثانیه
واژهمعنی
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

دنبلی

دنبلی . [ دُم ْ ب ُ] (اِخ ) دهی است از دهستان کاغذکنان بخش کاغذکنان شهرستان خلخال با 127 تن سکنه . آب آن از چشمه و راه آن اتومبیلرو است ...
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

دنبلی

دنبلی . [ دُم ْ ب َ ] (اِخ ) قریه ای است که در طالقان تهران واقعو دارای معدن مس است . (از جغرافیای سیاسی کیهان ).
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

دنبلی

دنبلی . [ دُم ْ ب َ ] (اِخ ) ابراهیم بن حسین ...دنبلی خولی . او راست : 1 - الدرة النجفیة (شرح نهج البلاغه ) که به سال 1291 هَ . ق . تألیف آن ...
اجازه ویرایش برای همه اعضا

دنبلی

محمود خان دنبلی ملک الشعرا معروف به شریف فرزند محمدحسین خان متخلص به عندلیب و نواده فتحعلی خان دنبلی ملک الشعرا فتحعلی شاه متخلص به صبا ، در سال 1191...
اجازه ویرایش برای همه اعضا

دنبلی

دنبلی، طایفه. (دُ. بُ ) صاحب قاموس مینویسد دنبل بر وزن قنفذ نام قبیله ای از اکراد است که در اطراف موصل سکونت دارند احمد بن نصیرفقیه مشهور شافعی و ع...
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

مفتون دنبلی

مفتون دنبلی . [ م َ ن ِ دُم ْب َ ] (اِخ ) عبدالرزاق بیک پسر نجفقلی بیگلربیگی دنبلی . از شعرا و فضلا و نویسندگان قرن سیزدهم هجری است .وی در س...
نظرهای کاربران

تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید