اجازه ویرایش برای همه اعضا پیک

پیک. (ا.). لیوان عرق خوری.
واژه های قبلی و بعدی
  • واژه های قبلی
  • واژه های بعدی
واژه های همانند
26 مورد، زمان جستجو: 0.14 ثانیه
واژهمعنی
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

پیک

پیک . (اِخ ) دهی از دهستان چهاراویماق بخش قره آغاج شهرستان مراغه . واقع در 20 هزارگزی جنوب خاوری قره آغاج و 37/5 هزارگزی جنوب شوسه ٔ مراغه ...
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

پیک

پیک . [ پ َ ] (اِخ )دهی جزء دهستان حوزه ٔ بخش زرند شهرستان ساوه . واقع در 18 هزارگزی خاور زرند، کنار راه ساوه به تهران . جلگه معتدل . دارای ...
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

پیک

پیک . [ پ َ / پ ِ ] (اِ) ۞ (از اوستائی پدیکا، لغةً بمعنی پیاده رونده و مجازاً قاصد) کسی که مأمور رساندن بارها و نامه های پستی است از جایی...
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

پیک

پیک . (اِ صوت ) اسم صوت عطسه .
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

پیک

پیک . (فرانسوی ، اِ) ورق قمار که برآن صورتی چون سرنیزه است و بهمان مناسبت این نام دارد؛ تک خال پیک ، دولوی پیک ، بی بی پیک ، ده لوی پیک...
اجازه ویرایش برای همه اعضا

پیک

نام قریه ای است درسرزمین پشی ولسوالی مالستان ازغزنین افعانستان ((نوشته علی مدد"سلطانی"))
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

پیک پیک

پیک پیک . (اِ صوت ) حکایت صوت عطسه های پیاپی مزکوم . آواز عطسه ٔ پیاپی زکام زده . صوت عطسه های خرد آواز پی در پی .پیک پیک عطسه کردن ؛ عطسه...
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

پیک و پیک

پیک و پیک . [ ک ُ ] (اِ صوت مرکب ) آواز عطسه های پیاپی کسی که تازه سرما خورده باشد. پیک پیک .
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

پیک رب

پیک رب . [ پ َ / پ ِک ِ رَب ب ] (اِخ ) کنایه از عزرائیل است : کآن مسلمان را به خشم از چه سبب بنگریدی ، بازگو ای پیک رب .مولوی .
اجازه ویرایش برای همه اعضا

پیک تاب

پیک تاب - پیک تابشی ، پیک پرتویی ، پیک برقی ، پیک الکترونیکی ، پست الکترونیکی که در تارگستر ها و تار بینابینی شبکه های جهانی رایانه ها بکار میرود. ( پ...
۱ ۲ ۳
۲۶ مورد، صفحه ۱ از ۳
نظرهای کاربران

تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید