اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد نگار

نگار. [ ن ِ ] (نف مرخم ) نگارنده . نقش کننده . (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). اسم فاعل مرخم است . (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). و در ترکیبات زیر به صورت مزید مؤخر آید: 1- به معنی نگارنده و نویسنده در ترکیبات : بدایعنگار. بدیعنگار. جریده نگار. حقیقت نگار. خبرنگار. داستان نگار. روزنامه نگار. زشت وزیبانگار. عریضه نگار. غم وشادی نگار. نامه نگار. وقایعنگار. 2- به معنی نقش کننده و کشنده و ترسیم کننده در ترکیبات : بت نگار. پیکرنگار. چهره نگار. صورت نگار. || (ن مف مرخم ) به معنی نگاریده و نگاشته در ترکیبات : انجم نگار. جوهرنگار. زبرجدنگار. زرنگار. زرین نگار. زمردنگار. گوهرنگار. گهرنگار. رجوع به هریک از این مدخل ها شود.
واژه های قبلی و بعدی
  • واژه های قبلی
  • واژه های بعدی
واژه های همانند
52 مورد، زمان جستجو: 0.14 ثانیه
واژهمعنی
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

نگار

نگار. [ ن ِ ] (اِ) اسم است از نگاشتن . (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). حاصل مصدر نگاشتن . (یادداشت مؤلف ). نقش . (غیاث اللغات )(برهان قاطع) (آن...
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

نگار

نگار. [ ن ِ ] (اِخ ) یکی از دهستان های بخش مشیز شهرستان سیرجان است ، در مشرق بخش در جلگه ٔ سردسیری واقع و محدود است از شمال به ارتفاعات خا...
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

نگار

نگار. [ ن ِ ] (اِخ ) ده مرکزی دهستان نگار بخش مشیز شهرستان سیرجان است ، در 24هزارگزی مشرق مشیز واقع است و 100 تن سکنه دارد. آبش از قنات ، ...
اجازه ویرایش برای همه اعضا

نگار

این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید اینجا کلیک کنید.
اجازه ویرایش برای همه اعضا

نگار

این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید اینجا کلیک کنید.
اجازه ویرایش برای همه اعضا

نگار

معشوق محبوب ودلبر دوست داشتنی وزیبا رانگار می گویند
اجازه ویرایش برای همه اعضا

نگار

نامی دختران است
اجازه ویرایش برای همه اعضا

دل نگار

این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید اینجا کلیک کنید.
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

بت نگار

بت نگار. [ ب ُ ن ِ ] (نف مرکب ) که بت را بنگارد. که تصویر بت را کشد. بتگر. || کنایه از نقاش و مصور. (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

بی نگار

بی نگار. [ ن ِ ] (ص مرکب ) (از: بی + نگار) بی نقش . رجوع به نگار شود.
۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ... »
۵۲ مورد، صفحه ۱ از ۶
نظرهای کاربران
الینا
۱۳۹۶/۰۵/۲۵
0
0

دوستم اسمش نگار من با اخلاق که داره میگم مغرور بسیار بی ادب وپررو هستن


تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید