اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد خر

خر. [ خ ُ ر ر ] (اِخ ) نام منزلگاهی است در راه مصر برمل . واقع در پایین اعراس که بعد از آن ابوعروق است و بعد از ابوعروق خشبی و پس از آن عباسیه و آنگاه بلبیس و سرانجام به قاهره می رسد. (از معجم البلدان ).
واژه های قبلی و بعدی
  • واژه های قبلی
  • واژه های بعدی
واژه های همانند
98 مورد، زمان جستجو: 0.16 ثانیه
واژهمعنی
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

خر

خر. [ خ َ ] (اِ) حیوانی است که آنرا بعربی حمار اهلی گویند. ۞ اگر کسی را عقرب گزیده باشد، باید که به آواز بلند بگوش خر بگوید که مرا عقرب ...
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

خر

خر. [ خ ِ ] (اِ) خوشی و سعادت و اقبال و شادمانی و سرور و خرمی و حالت شادمانی بزبان زند و پهلوی . (از برهان قاطع) (از ناظم الاطباء). || گلو....
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

خر

خر. [ خ ُ ] (اِ) مخفف خور و آن آفتاب باشد. (از ناظم الاطباء) (از برهان قاطع). || (ص ) واجب . سزاوار. روا. شایسته . درخور. (از ناظم الاطباء).
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

خر

خر. [خ َرر ] (اِ) گل سیاه ته جوی . (فرهنگ سروری ) (شرفنامه ٔ منیری ) (برهان قاطع) (از ناظم الاطباء). آژند. گل ته آب . (فرهنگ سروری ). رجوع ب...
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

خر

خر. [ خ َرر ] (ع اِ) مرگ . (از منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از اقرب الموارد). || شکاف . (از منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ...
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

خر

خر. [ خ َرر ] (ع مص ) افتادن از بلندی به پستی . || شکافتن آن چیز را. || هجوم آوردن بر کسی از مکان نامعلوم . || مردن . (از منتهی الارب...
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

خر

خر. [ خ ُرر ] (ع اِ) زمین شکافته شده ٔ ازتوجبه . (ناظم الاطباء). ج ، خررة. || گلوی آسیا. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از تاج العروس ). ...
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

خر

خر. [خ ُرر ] (اِخ ) نام آبی است در دیار بنی کلب بن وبره درشام نزدیک جاسم ابن العدالاجداری و کلبی گفته است :و قد یکون کنابالخر مرتبعوالروض...
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

خر و خر

خر و خر. [ خ ِرْرُ خ ِ ] (اِ صوت ) آواز کشیدن چیزی سنگین بر زمین .
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

خراج خر

خراج خر. [ خ َ خ َ ] (اِ مرکب ) آوازی که از گلوی مردم یا گلو فشرده برآید. (از آنندراج ). شاید خراخر باشد. رجوع به خراخر در این لغت نامه شود.
۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ... »
۹۸ مورد، صفحه ۱ از ۱۰
نظرهای کاربران

تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید