اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد قابلمه

قابلمه . [ ل َ م َ/ م ِ ] (ترکی ، اِ) ۞ قسمی ظرف بزرگ فلزّی (مسین و غیره ). ظرف فلزّی بزرگ با درو سرپوش هم از فلز که بر وی استوار شود برای نگاه داشتن پلو و دیگر چیزها. دیگ فلزی سربسته برای طبخ .
ترکیب ها:
- قابلمه پز . قابلمه پزی . قابلمه کاری کردن .
واژه های همانند
4 مورد، زمان جستجو: 0.06 ثانیه
واژهمعنی
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

قابلمه ای

قابلمه ای . [ ل َ م َ/ م ِ ] (ص نسبی ) به شکل قابلمه . به مانند قابلمه .- تکمه ٔ قابلمه ای ؛ تکمه ای که از قماش جامه سازند. منگنه ای از پار...
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

قابلمه پز

قابلمه پز. [ ل َ م َ / م ِ پ َ ] (نف مرکب ) آنکه خوراک ها را در قابلمه پزد. آبگوشت پز. || (ن مف مرکب ) غذائی که در قابلمه پخته شود.
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

قابلمه پزی

قابلمه پزی . [ ل َ م َ / م ِ پ َ ] (حامص مرکب ) شغل کسی که در قابلمه غذا میپزد. قابلمه پختن .
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

قابلمه کاری کردن

قابلمه کاری کردن . [ ل َ م َ/ م ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) در اصطلاح زرگرها، ورقه ٔ نازک از فلز روی چیزی کشیدن . روکش کردن . آب طلا یا نقره دادن ....
نظرهای کاربران

تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید