اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد تبل

تبل . [ ت َ ] (ع مص ) ربودن عقل کسی را. (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || نیست کردن روزگار قومی را. (اقرب الموارد) (از قطر المحیط) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). نیست گردانیدن قومی را و بلا بر آنها ریختن . (از قطر المحیط). دهر تَبِل ؛ نعت است از آن . (منتهی الارب ). روزگار نیست کننده . (ناظم الاطباء). || شیفته و مفتون گردانیدن زن دل مرد را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ربودن زن دل مرد را. (از قطر المحیط). || دیگ افزار ریختن در دیگ . (از قطر المحیط) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || بیمار و تباه کردن عشق کسی را. (تاج المصادر بیهقی ). تباه و بیمار کردن دوستی . (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). تباه کردن دوستی و بیمار کردن آن دل کسی را. (منتهی الارب ). تباه کردن دوستی کسی را و فاسد نمودن آنرا. (ناظم الاطباء). قلب متبول ؛ نعت است از آن و به این معنی از سمع نیز آمده . (منتهی الارب ). || تباه شدن . (دهار).
واژه های قبلی و بعدی
  • واژه های قبلی
  • واژه های بعدی
واژه های همانند
14 مورد، زمان جستجو: 0.16 ثانیه
واژهمعنی
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

تبل

تبل . [ ت َ ب َ ] (اِ) چین و شکنجی بود مانند چین و شکنجی که پوست بادام دارد. (فرهنگ جهانگیری ). چین و شکنج و آجیده را گویند مانند چین و شک...
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

تبل

تبل . [ ت َ ] (ع اِ) دشمنی . (اقرب الموارد) (قطر المحیط) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). بینهما تبل ؛ ای عداوة. (اقرب الموارد). || حق...
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

تبل

تبل . [ ت َ ] (اِخ ) وادیی است . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). نصر گوید: وادیی است بر چند میلی کوفه و قصر بنی مقاتل در اسفل آن است و قسمت ...
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

تبل

تبل . [ ت ُ ب َ ] (اِخ )نام شهری است که در شعر لبید آمده است : ...کل یوم منعوا حاملهم و مرنات کآرام تبل .لبید. (از معجم البلدان ج 2 ص 364)...
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

تبل

تبل . [ ت ُب ْ ب َ ] (اِخ ) شهری است از مضافات حلب . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). از قراء حلب از ناحیه عزاز که در آن بازار و مسجدی است . (...
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

طبل

طبل . [ طَ ] (ع مص ) دهل زدن . (منتهی الارب ).
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

طبل

طبل . [ طَ ] (ع اِ) ۞ دهل یک رویه باشد یا دورویه . (منتهی الارب ) (زمخشری ). تبیره . (فرهنگ اسدی خطی متعلق به نخجوانی ). شندف . (فرهنگ اسد...
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

طبل

طبل . [ طَ ] (اِخ ) دهی است از بخش قشم شهرستان بندرعباس ، واقع در 90هزارگزی باختر قشم و 5هزارگزی جنوب راه مالرو قشم به باسعید.جلگه ، گرمسی...
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

طبل زن

طبل زن . [ طَ زَ ] (نف مرکب ) طبال . نقاره چی . دُهُل زن . (آنندراج ). طبلچی : زیغبافان را با وشی بافان ننهندطبلزن را ننشانند بر رودنواز. ابوالعب...
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

بنه طبل

بنه طبل . [ ب ُ ن َ طَ ب َ ] (اِخ ) دهی از دهستان بلوک شرقی بخش مرکزی شهرستان دزفول است . دارای 100 تن سکنه است . (از فرهنگ جغرافیائی ایر...
۱ ۲
۱۴ مورد، صفحه ۱ از ۲
نظرهای کاربران

تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید