اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد چندر

چندر. [ چ ُ دَ ] (اِ) مخفف چغندر باشد که حویجی است معروف . (برهان ) (از جهانگیری ) (آنندراج ) (انجمن آرا). همان چغندر است . (شرفنامه ٔ منیری ) :
هرگز نشنیده ام که آشی
فخرش بوجود چندر آید.

بسحاق اطعمه .


گزر و شلغم و چندر، کلم و ترب و کدو
تره ها رُسته تر و سبز بسان زنگار.

بسحاق اطعمه .


چندر به عدس دادند حلوا به برنج زرد
در دایره ٔ قسمت اوضاع چنین باشد.

بسحاق اطعمه .


واژه های قبلی و بعدی
  • واژه های قبلی
  • واژه های بعدی
واژه های همانند
2 مورد، زمان جستجو: 0.05 ثانیه
واژهمعنی
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

چندر

چندر. [ چ ِ دِ ] (اِ) قسمتی از اعضای گوسفند که نه گوشت خالص است بلکه به رگها و عصبها پیوسته و به پختن نرم نشود و از این رو جویدن آن ممک...
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

چندر

چندر. [ چ َ دَ ] (اِخ ) رودی در جنوب قاری قلعه . بستر این رود قسمتی از خط سرحدی ایران و شوروی را در مشرق بحر خزر تشکیل میدهد.
نظرهای کاربران

تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید