اجازه ویرایش برای همه اعضا جاده ابریشم

راه ابریشم گذرگاه تجاری پرآوازه ای است که چگونگی داد و ستد فرهنگی شرق وغرب در این راه قابل مشاهده است. این راه، راه بازرگانی قدیمی بود که از چین، واقع در شرق دور، آغاز و تا دریای مدیترانه در غرب امتداد می یافت. نکته قابل توجه این که افزون بر کالاهای بازرگانی، اندیشه ها و فرهنگ های ملت ها و قوم های گوناگون از آن راه به دیگر کشورها منتقل می شد. راه ابریشم در واقع، بیان گر تمدن قدیم مشرق زمین است. در توصیف راه ابریشم از شرق به غرب می توان گفت راه ابریشم از دروازه یشم و دیوار چین شروع می شد و از طریق «توزفان» (راه شمالی) و «ختن» (راه جنوبی) به کاشغر می رسید و از آن جا به فرغانه می رفت. در فرغانه کالاها را می فروختند یا با کاروان دیگری از راه سمرقند به بخارا و مرو یا به بلخ و هرات برده و از طریق نیشابور، دامغان، سمنان، ری، قزوین، مرزه ویل، سراب، بستان آباد، تبریز و مرند به آسیای صغیر می رساندند. یا این که از بلخ از طریق راه دره خُلم و سنگان و اندرآب به هندوستان می رفتند.(1) بطلمیوس، از قومی به نام «توخاوری» اسم می برد و از شهر آن ها روی معبر معروف «جاده ابریشم» یاد می کند.(2) راه ابریشم بین المللی از دو طریق قابل دسترسی بود: دریایی و زمینی، و اسلام از هر دو راه وارد چین شد. با آن که راه ابریشم زمینی کهن تر از راه دریایی بوده اما ورود اسلام از طریق راه دریایی کمی بیش از راه زمینی بود. راه ابریشم دریایی از چین به سوی کرانه جنوب شرقی رفت که اسلام در حدود سده هفتم میلادی / اول هجری وارد آن شد، در حالی که راه ابریشم زمینی از سین کیانگ می گذشت که اسلام در میانه سده دهم میلادی / چهارم هجری در آن راه یافته بود.(3) در ابتدای نهضت تجدد فرنگستان، تکنیک های چین توسط غربی ها به اروپا از همین مسیر جاده ابریشم منتقل شد. دکتر علی مظاهری در اختلاف دیدگاهی که با «رنه گروسه» دارد، در این باره نوشته است: «مسیر حرکت تمدن تنها از یونان به چین نبوده، بلکه جریان های فرهنگی از شرق به غرب بود که موجب تکوین نهضت رنسانس گردید.»(4) آنچه در این نوشتار مورد پژوهش قرار می گیرد، مسیر جاده ابریشم از غرب به شرق و از بغداد تا بدخشان در ماوراءالنهر است که در کتاب های جغرافیایی به «جاده بزرگ خراسان» شهرت دارد. طبیعی است با طولانی بودن راه و وجود شهرهای بسیار در این مسیر، امکان پرداختن به همه آن ها در این نوشتار مختصر نیست. بنابراین، چاره ای به جز اکتفا به توصیف شهرهای مهم که در مسیر شاهراه بزرگ خراسان از بغداد تا بدخشان قرار دارند، نیست و از وصف و ذکر دیگر شهرها به جهت اختصار خودداری می کنیم. روش نگارنده در این پژوهش براساس «روش تحقیق در تاریخ» است و از منابع اولیه جغرافیای جهان اسلام استفاده کرده است. پژوهش حاضر در چهار فصل تنظیم شده است. فصل اول به عراق به ویژه مسیر بغداد تا حلوان اختصاص یافته و توصیف بغداد، شاهراه ها، دروازه ها، راه های منشعب از شاهراه خراسان، مذهب، فرهنگ و اقتصاد بغداد این فصل را به خود اختصاص داده است. فصل دوم مربوط به ایالت عراق عجم (جبال) از «حلوان» تا «ری» است و شامل شهرهای حلوان، کرمانشاه، دینور، همدان، نهاوند، ساوه، قم و ری است. فصل سوم توصیف مختصری از ایالت قومِس، از دامغان تا نیشابور است. فصل چهارم شامل شهرهای ایالت خراسان، از نیشابور تا بدخشان است. تلاش نگارنده بر این بوده است که در توصیف هر شهری به پیشینه تاریخی، چگونگی فتح آن به دست مسلمانان، بازرگانی و محصولات، مذهب، زبان و فرهنگ و ترکیب جمعیتی پرداخته و به هر یک از این مؤلفه ها به صورت گذرا اشاره کند. فصل اول: عراق (از بغداد تا حلوان) جغرافی نویسان در وصف بغداد مطالب فراوانی نوشته اند. یعقوبی کتاب جغرافیایی البلدان خویش را با وصف مبالغه آمیزی از عراق و بغداد شروع کرده و نوشته است: «تنها بدان جهت ابتدا به عراق کردم، که عراق وسط دنیا و ناف زمین است و بغداد را بدان جهت ذکر کردم که در وسط عراق واقع است. و نیز همان شهر بزرگی است که از نظر وسعت و بزرگی و عمران و آبادی و فراوانی آب ها و خوبی هوا، در خاور و باختر زمین بی نظیر است و دیگر برای آن که از اصناف مردم و اهل کشورها و شهرها(ی مختلف) در آن سکونت گزیده اند، و از همه بلاد دور و نزدیک بدان جا منتقل شده اند و تمام مردم اطراف و اکناف، آن را بر میهن های خویش ترجیح داده اند؛ پس مردم ناحیه ای نیست که آنان را در آن جا محله ای و تجارتی و رفت و آمدی نباشد.»(5) یعقوبی در ادامه وصف بغداد، آن را دارالملک عباسیان شمرده و با اشاره به هوای معتدل آن برای دیگر سرزمین ها عیبی را بیان می دارد.(6) ابن رسته نیز در کتاب الأعلاق النفیسه در وصف بغداد نوشته است: «تختگاه این حوزه مدینة السلام است که به بغداد معروف شده است. بغداد اسم محلی بود در آن ناحیت که از زمان های پیش مردم گمان می کردند که جایگاه بت ها بوده است. بغداد در سرزمین بابل واقع بود و بابل قدیم ترین سرزمین آن حدود به شمار می رفت. و پادشاهان نخستین همیشه در آن جا مستقر می شدند و گفته اند که فرزندان نوح ـ علیه السلام ـ از آنجا به گوشه و کنار عالم پراکنده شدند. ... ابو جعفر منصور، مدینة السلام را بنا نهاد ... و به دور آن حصار کشید و بین در حصار گذری قرار داد و اطراف حصار خارجی را خندقی حفر نمود و دیواره درونی دو طرف خندق را با آجر و گچ ساخت.»(7) در کتاب حدود العالم که مؤلف آن مجهول است، بغداد شهری عظیم و قصبه عراق به حساب آمده که محل استقرار خلفا و آبادترین شهر جهان است و منصور عباسی در دوران اسلامی آن را ساخته است.(8) اصطخری نیز بغداد را شهری تازه تأسیس نامیده که بعد از آن که منصور عباسی در جانب غربی آن عمارتی بنا نهاده و پیرامون آن را به حواشی خویش داد، از آن زمان بغداد آباد گردیده است.(9) حمدالله مستوفی درباره پیشینه بغداد نوشته است: «ام البلاد عراق عرب و شهر اسلامی است. در زمان اکاسره بر آن زمین به طرف غربی دیهی کرخ نام بود، شاپور ذوالاکتاف ساخته و به طرف شرقی دیهی ساباط نام از توابع نهروان و کسری انوشروان ... بر صحاری آن دیه باغی ساخته بود و باغ داد نام کرده، بغداد اسم عَلَم آن باشد و عرب آن را «مدینة السلام» و عجم «زورا» گویند و منصور ... در سال 145 آن را بنا کرد.»(10) مستوفی با توجه به اهمیت و مرکزیت بغداد مسافت آن را تا دیگر شهرهای عراق به تفصیل گزارش کرده است.(11) یاقوت حموی در وصف بغداد به تفصیل سخن گفته است. او در آغاز به علت نام گذاری این شهر به بغداد، مدینة السلام و زوراء پرداخته و به نقل از احمد بن حنبل نوشته است مساحت بغداد از منطقه صراة تا دروازه تبن است که در آن جا مشهد حضرت موسی بن جعفر ـ علیه السلام ـ واقع است. پس از آن به مساحت آن افزوده شد.(12) یاقوت فصلی را به بناء بغداد به دست منصور عباسی اختصاص داده و می گوید: منصور برای ساختن این شهر هجده میلیون دینار هزینه کرد.(13) نویسنده معجم البلدان صفحاتی از کتاب خود را به مدح و ذم بغداد اختصاص داده است.(14) دروازه های بغداد راه ها و دروازه های بغداد از اهمیت فراوانی برخوردار بودند. این دروازه ها شهر را به چهار سوی آن متصل می کردند. یعقوبی از چهار دروازه بغداد که منصور عباسی ایجاد کرده به این صورت نام برده است: دروازه کوفه «باب الکوفة»، دروازه بصره «باب البصرة»، دروازه خراسان، «باب خراسان» و دروازه شام «باب الشّام». او می گوید این چهار دروازه همه چیز را به شهر بغداد سرازیر می کردند.(15) ابن رسته نیز از چهار دروازه مذکور یاد کرده و پس از آن نوشته است: «از چهار دروازه شهر، چهار خیابان وسیع، که در دو طرف آن ها طاق نماهایی باشکوه از آجر و گچ ساخته شده تا در این قصر کشیده اند. و در باروی خارجی شهر نیز چهار دروازه آهنین قرار دارد. پس کسی که از دروازه اول داخل می شود بر گذرگاه میانی، که گرداگرد شهر را فراگرفته است، می رسد. سپس به دروازه آهنین دیگری، که بر بالای آن گنبدها را ساخته اند، می رسد.»(16) شاهراه خراسان از هر یک از دروازه های بغداد شاهراهی به همان سو امتداد می یافت. از دروازه خراسان نیز شاهراه خراسان شروع می شد که از ایران عبور کرده و از طریق ماوراءالنهر تا مرزهای چین امتداد می یافت.(17) ابن رسته این شاهراه را منزل به منزل به تفصیل تمام شرح داده و کامل ترین شرح قدیمی از شاهراه خراسان توسط او نوشته شده است.(18) دیگر جغرافی نویسان مسلمان هم به بیان فاصله های قسمت های مختلف این شاهراه بزرگ پرداخته اند. «ابن خردادبه» راه بغداد تا منتهی الیه خراسان را با ذکر مقدار مسافت شهرها با یکدیگر به تفصیل بیان داشته است.(19) جاده بزرگ خراسان از معروف ترین شاهراه های بغداد بود که به طرف شرق می رفت و مرکز را به شهرهای ماوراءالنهر در حدود چین متصل می ساخت. لسترنج در این باره نوشته است: «این جاده از دروازه خراسان در خاور بغداد شروع می شد و از صحرا گذشته از پل های مستحکمی که بر روی رودخانه ها ساخته بودند عبور می کرد تا به "حلوان" می رسید و در این جا به ایالت جبال وارد می شد و پس از عبور از یک سربالایی تند به کرمانشاه مرکز کردستان می رسید و ایالت جبال را با خطی مورب درنوردیده به سمت شمال خاوری می رفت و از همدان نیز می گذشت تا به ری می رسید. پس از عبور از ری به سمت خاور متوجه می شد و از قومس عبور نموده کوه های طبرستان را در سمت چپ و کویر لوت را در جنوب خود می گذاشت تا نزدیک بسطام به ایالت خراسان وارد می گردید.»(20) راه های منشعب از شاهراه خراسان از جاده بزرگ خراسان راه هایی منشعب می شد که به دیگر نقاط ایران می رفت. لسترنج در این باره نوشته است: «از حوالی کرمانشاه راهی به سمت شمال می رفت تا به تبریز و شهرهایی که در ساحل دریاچه رضاییه بودند، می رسید. از همین راه جاده ای منشعب گردیده به اردبیل و آبادی های کنار رود ارس منتهی می شد. از همدان راهی بود به طرف جنوب خاوری که به اصفهان می رفت. هم چنین از ری راهی به سمت شمال باختری می رفت که به زنجان می رسید و فاصله منزل های آن معین شده بود و از آن جا به اردبیل منتهی می گردید. نیشابور در خراسان مرکز جاده های متعددی بود، که یکی به جنوب می رفت و به طبس در حاشیه کویر خراسان در قهستان می رسید، راه دیگری به قائن می رفت و راه دیگر به سمت جنوب خاوری امتداد یافته به هرات و از آن جا به زرنج در سیستان می رسید. از مرو راهی بود به موازات رود مرو که به مرو کوچک (یعنی مرو الرود) می رفت که در آن جا با جاده ای که از هرات می آمد مصادف می شد و از آن جا به بلخ و حدود خاوری ماوراءالنهر می رسید. راه دیگری از بخارا به شمال باختری امتداد می یافت و به ارگنج، در خوارزم می رسید و راه دیگر به بلخ.»(21) مذهب، فرهنگ و اقتصاد در بغداد بغداد بیش از پنج قرن مرکز جهان اسلام بود. نوع مذهب، فرهنگ و اقتصاد چنین شهری در دیگر سرزمین های اسلامی نیز تأثیرگذار بود. مستوفی درباره زبان و مذهب مردم بغداد نوشته است: «زبان ایشان عربی است و به خاطر پایتخت بودن آن از تمام مذاهب اسلامی در آن وجود دارند، اما غلو اهل سنت شافعیه راست و کثرت جنابله را و از اقوام دیگر ادیان هم اعداد بشمارند.»(22) مقدسی درباره ادیان و مذاهب عراق و به خصوص بغداد می گوید: «در عراق مجوس بسیار است. اهل ذمه آن ها یهود و نصارایند. مذهب های بسیار نیز در آن پدید آمده است. در بغداد اکثریت با حنبلی ها و شیعه است. دانشمندان بزرگ در عراق از ایشانند. در آن جا مالکی، اشعری، معتزلی، نجاری، نیز هست ... در بغداد [عراق] غالیان هستند که در دوستی معاویه افراط می دارند و هم چنین "مشبّهان" و "بربهاریان" که حدیث های منکر در دوستی معاویه دارند.»(23) وی هم چنین در مورد انواع قرائت ها در عراق نوشته است: «همه هفت قرائت در این سرزمین به کار می رود. در گذشته بغداد جای قرائت حمزه، بصره قرائت یعقوب حضرمی بود. روزی من ابوبکر جرتکی را در مسجد جامع آن جا دیدم که بدین قرائت پیش نمازی کرده و می گفت: این قرائت پیران است.»(24) مقدسی لهجه های بغداد را نادرست خوانده و نوشته است: «لهجه ها در عراق گوناگون است. درست ترین آن ها "کوفی" است؛ زیرا که به بادیه نزدیک و از نبطیان به دورند. پس از آن جا نیز زیبا ولی نادرست است، به ویژه در بغداد.»(25) مستوفی درباره مدرسه ها، خانقاه ها و مشاهد بغداد می گوید: «در او مدارس و خانقاهات بسیار است. مِنها [از آن ها] نظامیه که امّ المدارس است و مستنصریه که خوش ترین عمارت آن جاست ... بر ظاهر آن مشاهد و مزارات متبرکه بسیار است. بر جانب غربی مشهد حضرت امام موسی کاظم و نواده او حضرت امام محمدتقی الجواد (رضعهما) است و آن موضع اکنون شهرچه ای است دورش شش هزار گام بود. و مزارات ائمه و مشایخ و اولیاء مثل امام احمد حنبل و ابراهیم ادهم و جُنید بغدادی و سرّی سقطی و معروف کرخی و شبلی و حسین منصور حلاج و حارث محاسبی ... و بر جانب شرقی، مشهد امام اعظم ابو حنیفه. و در رصامه که شهرچه بوده مزارات خلفای بنی عباس و در شهر، مزار شیخ شهاب الدین سهروردی و عبدالقادر گیلانی و بر چهار فرسنگی بر جانب شمال مزارات شیخ مکارم و شیخ سکران و دیگر مشاهدست.»(26) مقدسی هم به مقبره های برخی از بزرگان از جمله بشر حافی در بغداد تصریح کرده است.(27) درباره بازرگانی، اقتصاد و محصولات بغداد هم در کتاب های جغرافیایی مطالب فراوانی به چشم می خورد. لسترنج بازارهای بغداد را توصیف کرده و می گوید: «بازارهای بغداد به وجود کالاهای کمیابی که از سایر بلاد در آن جا جمع آوری می شد، مشهور بود. پارچه های رنگارنگ ابریشمی معروف به عتابی در آن جا یافته می شد که به نام یکی از محلات بغداد منسوب بود. در بغداد پارچه هایی برای جامه و پرده و عمامه ها و دستمال ها و حصیر خوب سامانی می بافتند.»(28) در حدود العالم از محصولات صادراتی بغداد نام برده و می گوید از این شهر جامه های پنبه، ابریشم، آبگینه مخروطی شکل و روغن و شراب و معجون به دست می آید و به همه جهان صادر می شود.(29) مقدسی پس از توضیح بازرگانی از شهرهای مختلف عراق، در مورد بغداد به فرآورده های زیبا و انواع پوشاک ابریشمی و دو گونه حصیر عباداتی و سامانی اشاره کرده است.(30) مستوفی درباره محصولات بغداد می گوید: آن چه مانند خرمای مختوم و ختاوی، گرمسیری است بسیار نیکوست و نار درّاجی و انگور مورقی ـ مثل آن چه در بغداد است ـ در جای دیگر یافت نمی شود. اما محصولات سردسیری آن خوب نمی شود. او می گوید پنبه و غله و دیگر حبوبات بسیار نیکو به عمل می آید. و نیز درخت گز و درخت خروع (انجیر) در آن جا بسیار بزرگ می گردد.(31) جغرافیای تاریخی از بغداد تا حلوان جغرافی نویسان مسلمان مسیر حرکت از بغداد تا حلوان را با پرداختن به جزئیات آن و تعیین منزلگاه ها بیان کرده اند. یعقوبی در البلدان نوشته است: «هر کس بخواهد از بغداد به حلوان رود، از پل نهروان به دست چپ رهسپار گردد و به "دَسْکَرة الملک" رود که آن جا پادشاهان پارس را منزل هایی است دارای ساختمان شگفت انگیز و باشکوه و زیبا، سپس از "دَسْکَرة الملک" رهسپار "طرارستان" شود که آن جا هم پادشاهان پارس را آثاری است شگفت و قابل توصیف، و در آن نهرهایی است برخی بالای برخی، به گچ و آجر بسته شده ... و از طرارستان به "جلولای وقیعه" روند که اول بلاد جبل (یعنی عراق عجم) است و جنگ دوران عمر بن الخطاب علیه پارسیان در همین جا بود که سعد بن ابی وقاص از پی آنان رسید و خدا سپاهیان پارس را درهم شکست و آنان را پراکنده ساخت و آن در سال 19 هجری روی داد، و از جلولا، به "خانقین" روند که از آبادی های بس باشکوه و ارجمند است، و از خانقین به "قصر شیرین" و "شیرین" زن خسرو بود که تابستان را در این قصر به سر می برد، و در این محل پادشاهان ایران را آثار بسیاری است، و از قصر شیرین به "حلوان".»(32) نخستین منزلگاه بر سر شاهراه بغداد به خراسان شهر نهروان، که جِسر نهروان هم نام داشته، قرار داشت و در ازمنه سلف مکانی با اهمیت بوده است.(33) ابن رسته در قرن سوم این مسیر را با تعیین مقدار مسافت شهرها با یکدیگر و اشاره به آثاری که از گذشته در آن ها باقی مانده، توصیف کرده است.(34) مستوفی در قرن هشتم، نهروان را شهری بزرگ و از مداین سبعه عراق عرب شمرده است و هر چند به جهت تغییر راه خراسان از شهر نهروان به سمت شمال، بعدها ویران شده است.(35) ابن رسته بعد از نهروان، به «دسکرة الملک» دومین منزلگاه از بغداد تا حلوان، اشاره کرده است.(36) منزلگاه سوم شاهراه خراسان شهر جلولاء بود که در نزدیکی آن پلی از ابنیه ساسانیان در دهکده مارونیه قرار داشت.(37) در شرق جلولاء شهر «خانقین» است. مقدسی می گوید: خانقین مانند همان شهرها در راه حلوان است و از شهرهای آن محسوب می شود.(38) یاقوت حموی به نقل از ابودلف نوشته است: «در خانقین چشمه نفتی بزرگ است که سود بسیار دارد و در روی آن پلی بزرگ است که راه خراسان از آن عبور می کند.»(39) بعد از خانقین، قصر شیرین واقع شده است. مستوفی از قلعه بزرگ این شهر، که با سنگ لاشه و گچ ساخته شده یاد کرده و می گوید: در غرب آن جهت خسرو پرویز باجگاهی ساخته شده بود و رباط و کاروانسرایی عالی برای مسافران.(40) قزوینی به تفصیل از قصر شیرین و سبب بنای آن سخن گفته است.(41) در حدود العالم آن را دهی بزرگ نامیده که باره ای از سنگ و ایوانی از سنگ مرمر دارد.(42) ابن رسته هم بعد از نام بردن از ایوان قصر شیرین نوشته است: در اطراف ایوان حجره هایی است که به یکدیگر راه دارند و درهایی دارند که به ایوان باز می شود. او می گوید هر کس بخواهد به «شهرْ زور» برود، باید از قصر شیرین به «دیرَکان» که دو فرسخی آن جاست، برود و از دیرکان تا شهر زور پانزده فرسخ است.(43) فصل دوم: عراق عجم (جبال) از حلوان تا ری جغرافی نویسان مسلمان از این ایالت به «جبال»، «عراق عجم» و «کوهستان» یاد کرده اند.(44) این منطقه کوهستانی، که یونانیان آن را «مدیا» می گفتند، از غرب به جلگه های بین النهرین و از شرق به کویر بزرگ ایران محدود بود.(45) یاقوت حموی نامیدن این ناحیه را به «عراق عجم» اشتباه دانسته و نوشته است: شاید سبب نام گذاری این باشد که هرگاه امیران سلجوقی عراق را تصرف می کردند به «سلطان عراق» معروف می شدند، در حالی که بیشتر اوقات در منطقه جبال بودند. برخی، به همین خاطر، گمان کردند که عراقی که تحت فرمانروایی امیر سلجوقی است همان منطقه جبال است. او این اصطلاح را هم غلط دانسته و هم نوظهور.(46) با این حال، مستوفی که یک قرن پس از یاقوت می زیسته است تعبیر «عراق عجم» را در برابر «عراق عرب» به کار برده و از به کار بردن واژه «جبال» خودداری کرده است.(47) اینک شهرهایی را که در این ایالت قرار دارند و در مسیر شاهراه خراسان هستند به اختصار توصیف می کنیم. حلوان شهر حلوان، در جبال زاگرس، واقع در سر حد فرمانفرمایی خلیفه عباسی عراق عرب بوده است.(48) این شهر در زمان خلافت عمر بن الخطاب، به فرماندهی سعد بن ابی وقاص، فتح شد.(49) مستوفی مؤسس این شهر را قباد بن فیروز ساسانی معرفی کرده و می گوید: این شهر از مداین سبعه عراق عرب است.(50) با این که برخی جغرافی نویسان مانند مستوفی حلوان را جزو عراق عرب شمرده اند ولی به نظر می رسد این شهر جزو منطقه جبال محسوب می شده است و چون خراج آن به عراق عرب می رفته آن را منطقه عراق عرب شمرده اند. دلیل این نظر سخن یعقوبی است که نوشته است: با این که این شهر از شهرهای جبال است اما خراج آن داخل در بخش سواد می باشد.(51) یاقوت حموی در کتاب المشترک وضعاً و المفترق صقعاً که محمد پروین گنابادی بخش های مربوط به ایران آن را با عنوان «برگزیده مشترک یاقوت حموی» ترجمه کرده است، می گوید: حلوان عراق در پایان مرزهای سواد نزدیک جبال است و میان آن و بغداد پنج بارانداز (مرحله) است. گروه بزرگی از عالمان بدان منسوب اند.(52) درباره موقعیت جغرافیایی حلوان، آب و هوا، محصولات، معادن و شهرهای تابعه آن سخن بسیار گفته اند. ابودلف در سفرنامه خود درباره آب و هوا و محصولات حلوان نوشته است: «آب حلوان آلوده و ناگوار و گوگردی است. در آن گل خرزهره (دفلی) می روید. مانند انار حلوان را در هیچ شهری ندیده ام. آن جا نیز انجیر عجیبی دارد. آن را شاه انجیر می گویند. در نزدیکی حلوان کوهی است که چند چشمه آب گوگرد دارد و بیماری های زیادی با آن معالجه می شود.» او سپس به دیری به نام «دیر الغار» اشاره کرده است که ابونواس در مسیر حرکت از عراق به خراسان در آن جا با راهبی هرزه دیدار و با هم به معاشقه پرداخته اند.(53) مقدسی، حلوان را قصبه ای کوچک در کوه و دشت و نزدیک کوه توصیف کرده که دور آن را باغ ها فراگرفته و انگور و انجیر دارد. او به بازار کوچک، نهر کوچک و دژ کهن آن اشاره کرده و می گوید: جامع آن در قهندژ است.(54) او از هشت محله خراسان، باقات، مصلا، یهود، بغداد، پرقلیط، یهودیه و ماجکان نام برده و می گوید: کنیسه یهود در بیرون شهر از گچ و سنگ ساخته شده و گران قدرش می دارند.(55) ابن حوقل، حلوان را به اندازه نصف دینور دانسته که خانه هایش از سنگ و گل ساخته شده و نوشته است: اگرچه هوای آن داغ است، خرما و انار و انجیر فراوان دارد؛ زیرا در کوه های دو فرسخی شهر سراسر فصل تابستان برف موجود است.(56) در حدود العالم در وصف حلوان آمده است: «شهری است بسیار نعمت و رودی اندر میان وی همی گذرد و از وی انجیر خیزد کی خشک کنند و به همه جا ببرند.»(57) مقدسی خانقین را هم شهری در حلوان عراق به شمار آورده است که شهرهای زبرجان، مرج، شلاشان، جامد، حر، سیروان و بند نیجان را دارد.(58) حمیری در کتاب الرَّوْضُ المِعْطارِ فی خَبَرِ الاَْقْطار می گوید: در عراق بعد از کوفه و بصره و واسط شهری آبادتر، بزرگ تر و سرسبزتر از حلوان وجود ندارد.(59) در کنار شاهراه خراسان و چهار فرسخ بالای حلوان به طرف کرند، ماذورستان واقع است. یاقوت آن را محلی در راه خراسان دانسته که ایوان بزرگی در آن قرار دارد و آثار بوستان ویران شده ای که در گذشته توسط بهرام گور ساخته شده، در آن پدیدار است.(60) مستوفی از کرند و خوشان به عنوان دو ده از توابع حلوان یاد کرده، که در زمان او کرند خراب و خوشان آباد بوده است.(61) کرمانشاه (قرمیسین) در توصیف شاهراه خراسان، از غرب به شرق، پس از حلوان، مهم ترین شهر کرمانشاه است. یعقوبی، در قرن سوم، ادامه این مسیر را از حلوان تا کرمانشاه این چنین وصف کرده است: «از شهر "حلوان" به مرغزار معروف به "مرج القلعه" که ستوران خلفا در چراگاه های همین محل می چرند، و از "مرج القلعه" به "زبیدیه" و سپس از آن جا به شهر "کرمانشاه" روند.»(62) بنابر گفته یعقوبی «کرمانشاه» شهری است جلیل القدر و پرجمعیت که بیشتر اهالی آن عجم اند، از پارسیان و کردها.(63) مستوفی، که نوعاً به پیشینه بناء شهرها اشاره دارد درباره کرمانشاهان نوشته است: «بهرام بن شاپور ذوالاکتاف آن را ساخته و قباد ساسانی تجدید عمارتش کرده و انوشروان در آن دکه ای ساخت که در یک جشن فغفور چین و خاقان ترک و رامای هند و قیصر روم او را دست بوس کردند.»(64) کرمانشاه یکی از نواحی چهارگانه ایالت جبال است که در کتاب های عربی از آن به «قرماسین» یاد می کنند. مقدسی آن را شهری دلگشا توصیف کرده که پیرامونش را باغ ها فراگرفته اند. او نوشته است: عضدالدوله دیلمی در آن جا کاخی ساخت که در کنار جاده واقع است.(65) قزوینی در آثار البلاد درباره قرمیسین نوشته است: «شهری است میان همدان و حلوان در سر راه حاج [ابن فقیه گوید که] قباد بن فیروز به سبب خوبی آب و هوای کرمانشاهان در آن جا مسکن نموده بود و قصری در آن جا بنا نهاده بود موسوم به "قصر اللصوص".»(66) ابن حوقل در صورة الارض قرمیسین را شهر زیبایی دانسته که در آن آب ها جاری است و درختان و میوه جات فراوان دارد و کالاها در آن ارزان اند. او می گوید: تجارت در این شهر رونق فراوانی دارد.(67) دینور (ماه الکوفه) دینور در مسیر جاده خراسان و در فاصله سه بارانداز (مرحله) با کرمانشاه قرار دارد. با این که یعقوبی آن را شهر بزرگی معرفی کرده است، مستوفی در قرن هفتم می گوید شهری کوچک است. ممکن است در میان قرن سوم تا هفتم در اثر جابه جایی جمعیتی از وسعت آن کاسته شده باشد. یعقوبی ترکیب جمعیتی آن را از عرب و عجم دانسته و می گوید: این شهر در زمان خلافت عمر فتح گردید.(68) این شهر به جهت آن که خراج و مال آن به حساب بخش های اهل کوفه حمل می شده است، آن را «ماه الکوفه» نامیده اند. مبلغ خراج آن به جز املاک سلطنتی، پنج میلیون و هفتصد هزار درهم است.(69) هوای دینور معتدل و آبش فراوان و محصولاتش غله و میوه است.(70) یاقوت میوه و کشت و زرع و آب دینور را فراوان دانسته و می گوید: طبع مردم دینور از همدان نیکوتر است.(71) نویسنده معجم البلدان براساس شیوه خویش در تمام کتاب، که به نام بزرگان هر شهری اشاره می کند، در مورد دینور هم می گوید: بسیاری از اهل ادب و حدیث به این شهر منسوب اند. او نام برخی از آنان را برده است.(72) مقدسی، در مورد مذهب مردم دینور نوشته است: «همدان و شهرهایش اهل حدیث هستند. به جز دینور که خاصی و عامی دارند. گروهی نیز مذهب سفیان ثوری دارند.»(73) دینور در قرن چهارم هجری پایتخت سلسله مستقل کوچکی بود به نام حسنویه، رئیس طایفه کردی، که بر آن ناحیه تسلط و فرمانروایی داشتند. ظاهراً قلعه بزرگ سرماج در مجاورت دینور را هم حسنویه، که به سال 369 ق در آن جا وفات یافت، از سنگ های تراشیده ساخته بود. این حاکم بنابر قول ابن اثیر پنجاه سال سلطنت باشکوهی در آن جا داشته است.(74) ادامه دارد 1- با کاروان تاریخ، مسعود نوربخش، تهران، نشر ایرانشهر، چاپ اول، 1370، ص 49 ـ 51. 2- جغرافیای تاریخی ایران باستان، محمدجواد مشکور، تهران، دنیای کتاب، چاپ اول، 1371، ص 732. 3- «معماری اسلامی چین در مسیر جاده های ابریشم»، چن دان شنگ، ترجمه محسن مذهب جعفری؛ وقف، میراث جاویدان، شماره 17، سال 1376، ص 96. 4- جاده ابریشم، علی مظاهری، ترجمه ملک ناصر نوبان، تهران، پژوهشگاه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، چاپ اول، 1372، ج 1، پیش گفتار مترجم، ص 14. 5- البلدان، احمد بن ابی یعقوب، معروف به ابن واضح یعقوبی، ترجمه محمدابراهیم آیتی، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، چاپ سوم، 1356 ش، ص 4. 6- همان. 7- الأعلاق النفیسة، احمد بن عمر بن رُسته، ترجمه و تعلیق حسین قره چانلو، تهران، مؤسسه انتشارات امیرکبیر، چاپ اول، 1365، ص 125. 8- حدود العالم عن المشرق الی المغرب، به کوشش منوچهر ستوده، تهران، کتابخانه طهوری، 1362 ش، ص 151. 9- مسالک و ممالک، ابو اسحق ابراهیم اصطخری، به اهتمام ایرج افشار، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ سوم، 1368 ش، ص 84. 10- نزهة القلوب، حمدالله مستوفی قزوینی، به کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، کتابخانه طهوری، 1336 ش، ص 34. 11- همان، ص 37. 12- معجم البلدان، یاقوت بن عبدالله الحموی، بیروت، دار صادر، 1399 ق، ص 457. 13- همان، ص 459. 14- همان، ص 460 ـ 467. 15- البلدان، یعقوبی، ص 9. 16- الاعلاق النفیسة، ص 126 ـ 125. 17- سرزمین های خلافت شرقی، لسترنج، ترجمه محمود عرفان، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ چهارم، 1373 ش، ص 92. 18- الاعلاق النفیسة، ص 192 ـ 203. 19- مسالک و ممالک، ابن خردادبه، ترجمه سعید خاکرند، تهران، میراث ملل، چاپ اول، 1371 ش، ص 24. 20- سرزمین های خلافت شرقی، ص 10 ـ 11. 21- همان، ص 11. 22- نزهة القلوب، ص 36. 23- احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم، محمد بن احمد مقدسی، ترجمه علی نقی منزوی، تهران، شرکت مؤلفان و مترجمان ایران، چاپ اول، 1361، ج 1، ص 174 ـ 175. 24- احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم، ج 1، ص 178. 25- همان. 26- نزهة القلوب، ص 36 ـ 37. 27- احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم، ج 1، ص 182. 28- سرزمین های خلافت شرقی، همان، ص 88. 29- حدود العالم، همان، ص 151. 30- احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم، ص 178 ـ 179. 31- نزهة القلوب، ص 35. 32- البلدان، ص 44 ـ 45. 33- سرزمین های خلافت شرقی، ص 66. 34- الاعلاق النفیسة، ص 192 ـ 194. 35- نزهة القلوب، ص 49؛ سرزمین های خلافت شرقی، ص 67. 36- اعلاق النفیسة، ص 192 ـ 193. 37- سرزمین های خلافت شرقی، ص 68. 38- احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم، ج 1، همان، ص 159 و 167. 39- معجم البلدان، ج 2، همان، ص 340 ـ 341. 40- نزهة القلوب، ص 45 ـ 46. 41- آثار البلاد و اخبار العباد، زکریا بن محمد بن محمود قزوینی، ترجمه و اضافات جهانگیر میرزا قاجار، تصحیح میرهاشم محدث، تهران، انتشارات امیرکبیر، چاپ اول، 1373 ش، ص 512 ـ 513. 42- حدود العالم، ص 153. 43- الاعلاق النفیسة، ص 193. 44- معجم البلدان، ج 2، ص 99؛ البلدان، ص 43؛ حدود العالم، ص 139؛ مسالک و ممالک، ص 162؛ نزهة القلوب، ص 51؛ احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم، ج 2، ص 572. 45- سرزمین های خلافت شرقی، ص 200. 46- معجم البلدان. 47- نزهة القلوب، ص 51. 48- امپراطوری صحرانوردان، رنه گروسه، ترجمه عبدالحسین میکده، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ سوم، 1368 ش، ص 284. 49- الفتوح، محمد بن علی بن اعثم کوفی، ترجمه محمد بن احمد مستوفی هروی، تصحیح غلامرضا طباطبایی مجد، تهران، انتشارات آموزش و پرورش، 1372 ش، ص 152. 50- نزهة القلوب، ص 42. 51- البلدان، همان، ص 45. 52- مشترک یاقوت حموی، یاقوت حموی، ترجمه محمد پروین گنابادی، تهران، کتابخانه ابن سینا، چاپ اول، 1347 ش، ص 67. 53- سفرنامه ابودلف در ایران، ابودلف، با تعلیقات ولادیمیر مینورسکی، ترجمه سید ابوالفضل طباطبایی، تهران، انتشارات زوار، چاپ دوم، 1354 ش، ص 59. 54- احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم، ج 1، ص 171. 55- همان. 56- سرزمین های خلافت شرقی، ص 206. 57- حدود العالم، ص 153. 58- احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم، ص 78. 59- الرَّوْضُ المِعْطارِ فی خَبَرِ الاَْقْطارِ، محمد بن عبدالمنعم الحمیری، تحقیق احسان عباس، بیروت، مکتبة لبنان، الطبعة الثانیة، 1984 م، ص 195. 60- معجم البلدان، ج 5، ص 34. 61- نزهة القلوب، ص 129. 62- البلدان، ص 45. 63- همان. 64- نزهة القلوب، ص 128 ـ 139. 65- احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم، ج 2، ص 587. 66- آثار البلاد و اخبار العباد، ص 503. 67- کتاب صورة الارض، ابوالقاسم بن حوقل النصیبی، لیدن، الطبعة الثانیه، 1938 م، ص 359. 68- البلدان، ص 45. 69- همان. 70- نزهة القلوب، ص 128. 71- معجم البلدان، یاقوت، ج 2، همان، ص 545 ـ 546. 72- همان. 73- احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم، ج 2، ص 591. 74- سرزمین های خلافت شرقی، ص 204 ـ 205. The Term "Silk Road" Routes and Branches of the Silk Road Silk Interactive Map of the City States along the Silk Road History of the Silk Road Commodities and Culture on the Silk Road The Term "Silk Road" "Silk Road", in Chinese sichou zhi lu 絲綢之路, or short silu 絲路, is a designation for the ancient trade routes between China, Central Asia, India, and the Levant. The term was coined by the German geographer Ferdinand von Richthofen (1833-1905), who used it (in German "Seidenstraße") in his five-volume book on the geography and geology of China, China: Ergebnisse eigner Reisen und darauf gegründeter Studien (Berlin: Reimer, 1877-1912). The Silk Road itself was first investigated by Albert Herrmann (1886-1945), author of Die alten Seidenstraßen zwischen China und Syrien: Beiträge zur alten Geographie Asiens (Berlin: Weidmann, 1910), Die Verkehrswege zwischen China, Indien und Rom um 100 nach Chr. Geburt (Leipzig: Hinrichs, 1922), Marco Polo: Am Hofe der Großkhans. Reisen in Hochasien und China (Leipzig: Brockhaus, 1924), and Lou-lan: China, Indien und Rom im Lichte der Ausgrabungen am Lobnor (Leipzig: Brockhaus, 1931). The research of scholars like Herrmann and many others brought to light an immense number of archaeological relics along the Silk Road, mainly in what is today Xinjiang 新疆 (the old Western Territories, Xiyu 西域), and Central Asia. Routes and Branches of the Silk Road The Silk Road and the many branches of it, and therefore rather, the Silk Roads, not just served the purpose of trade, but brought together various countries in political, military, cultural, religious, and ethnic matters. Since a few decades the "Silk Road of the Sea" has gained more prevalence in research. Trade was to the same extent conducted through the South China Sea and the Indian Ocean as it was carried out overland. The most famous part of the Silk Road – and the oldest one that was investigated – is the Oasis Road (lüzhou lu 綠洲路) or Desert Road (shamo lu 沙漠路) that went through the city states of the Tarim Basin. Another, slightly younger, branch crossed the steppe north of the Tianshan Range and can therefore be called the Grassland Road (caoyuan lu 草原路). Other branches went from southwest China overland to India, crossing the mountainous regions of Southeast Asia today known as Zomia, a term coined by the Dutch scholar Willem van Schendel (b. 1949). This was the Southern or Southwestern Road. All parts of the Silk Road are revived today to connect China with various parts of the world. This New Silk Road Initiative follows the concept of "one belt, one road" (yidai yilu 一帶一路) that connects the countries of Europe, Asia, and the Near East. The concept of the Silk Road, originally referring to silk trade, is also extended to other products, like porcelain, cotton ("Cotton Road/Silk Road", Dale 2009) or jade, and even adapted to the commercial conquest of the Indian Ocean by European merchants, as in John N. Miksic (2013). The Silk Road is – as seen from the Chinese perspective – commonly divided into three stages, the first beginning in the Chinese imperial capital Chang'an 長安 (modern Xi'an 西安, Shaanxi) and reaching to the Jade Pass (Yumen Guan 玉門關, close to Dunhuang 敦煌, Gansu), the central stage running through the modern Autonomous Region of Xinjiang, and the western parts extending to India and the Levant. Map 1. Overview of the Silk Road Overview of the Silk Road, the routes on Chinese territory marked with a brown line. Han-period names in black, Tang-period names in violet. Click to enlarge. The Silk Road started in Chang'an, in the later Han period in Luoyang 洛陽 (today in Henan), and went through the commandery (jun 郡) of Youfufueng 右扶風 upstream River Wei 渭水 – this was the Longshan Route 隴山道. It went on through the mountainous commanderies of Tianshui 天水, Hanyang 漢陽, Longxi 隴西 and Jincheng 金城 (Tang-period prefectures of Weizhou 渭州 and Hezhou 河州). After crossing the Yellow River, and the Silk Road went up the Qilian Range 祁連山 (Tang-period prefecture of Shanzhou 鄯州), and then down into the Hexi Corridor 河西走廊 or Gansu Corridor 甘肅走廊 (modern terms) to the commandery of Zhangyi 張掖 (today in Gansu, during the Tang called Ganzhou 甘州). This was the "Southern Route" (nandao 南道) of the first stage, as seen from Chang'an. The "Northern Route" (beidao 北道) of the first stage followed the course of River Jing 涇水 through the commandery of Anding 安定 (Tang-period prefectures of Binzhou 邠州, Jingzhou 涇州, Yuanzhou 原州), crossing Mt.Liupan 六盤山, following Wulong River 烏龍河 to the Yellow River (at modern Jingyuan 靖遠, Tang-period Huizhou 會州), and from then on to Wuwei 武威 (during the Tang called Liangzhou 涼州) and Zhangyi. From Wuwei or Zhangyi, the Silk Road ran through the Hexi Corridor with the commandery of Jiuquan 酒泉 (Tang-period Suzhou 肅州) and the Tang-period prefecture of Guazhou 瓜州 until Dunhuang (Tang-period Shazhou 沙州). This unified stretch is the so-called Hexi Road 河西路. Most spectacular on this section of the Silk Road is the famous Jiayu Pass (Jiayu Guan 嘉峪關), where the Great Wall ended. Another famous point is the "Jade Pass" (Yumen Guan 玉門關 or Yang Guan 陽關) that was considered being the most western point of China proper. It is located just west of Dunhuang. The middle stretch through the Western Territories was again divided into two different routes. The northern route (Xiyu beilu 西域北道) began at the Yumen Pass, crossed the old city of Loulan 樓蘭 (which vanished in the 4th century CE) at Lake Lop Nur, Quli 渠犁 (today's Korla 庫爾勒), Weili 尉犁 (Karakum), Yanqi 焉耆 (Karašahr), Wulei 烏壘 (Yengisar), Qiuci 龜茲 (Kuča 庫車), Gumo 姑墨 (Aksu), Wensu 溫宿 (Uš 烏什), Weitou 尉頭, and ended in Shule 疏勒 (Kašgar), from where the Silk Road went across the Congling Range 蔥嶺 (Pamir Range) to Persia and India. The southern route (Xiyu nandao 西域南道) also went across Loulan, its political successor Shanshan 鄯善, Ruoqiang 若羌, Qiemo 且末 (Čerčen), Yumi 扜彌, Yutian 于闐 (Hetian 和田, Khotan), Pishan 皮山 (Guma), Shache 莎車 (Yarkant), and then also traversed the Pamir Range from either Pishan or Shule. A new northern route (xin beilu 新北路) was opened after Dou Gu 竇固 (d. 88 CE) had defeated the Xiongnu 匈奴 federation in the north. He made possible the opening of the route through Yiwu 伊吾 (today's Hami 哈密, Tang-period Yizhou 伊州) and Gaochang 高昌 (today Turfan, Tulufan 吐魯番, Tang-period Xizhou 西州), from where it liaised with the (old) northern route. During the Tang period 唐 (618-907), some new routes were opened, one running from Qiuci across Gumo and Wensu, then northwards across the Bada Range 拔達嶺 (western part of Tianshan Range) to Lake Rehai 熱海 (Issyk Gol) and to Suiye 碎葉 (close to modern Tokmok, Kyrgyzstan). From Gaochang on, the route went northwards through Beiting 北庭 (Jimusa'er 吉木薩爾) and Luntai 輪臺 and then westwards through the Ili Valley to Suiye. Crossing the Pamir Range, the Road went to Guishan 貴山 (today's Khujand, former Kokand), the capital of the Dayuan 大宛 state, then to Kangju 康居 (Samarkand), Bukhara, and then into Persia, by Merv (Mali 馬里 or Mulu 木鹿) and Mashhad (Mashihade 馬什哈德). This city could also be reached through the Alai Plateau and Herat in the former kingdom of Bactria (Daxia 大夏). From Mashhad the Route went to Fandou 番兜 (Hecatompylos, today Saddarvazeh), the capital city of Anxi 安息 (Parthia), and westwards to Ecbatana (modern Hamedan) and Ctesiphon at the banks of River Tigris, close to Baghdad. From there, the way to Seleucia and finally Palmyra (close to Damascus), Antioch or Alexandria (Lixuan 黎軒) was not far. Travellers going to India had to turn southwards, crossing Xuandu 懸度 (Darel), Jibin 罽賓 (Kashmir) and Wuyishanli 烏弋山離國 (Seistan). The official dynastic history of the Later Han dynasty, the Houhanshu 後漢書 (47 Ban Chao zhuan 班超傳), lists 36 city states of the Western Territories (Xiyu 西域) that were located along the northern and southern route of the Silk Road. The number later increased to 55 (according to Xie Cheng's 謝承 commentary in Sanguozhi 三國志 7) and even more than a hundred independant polities. During the 3rd century CE, only a few of them were still to be called independant states - these were Shanshan 鄯善 (the former Loulan 樓蘭), Yutian 于闐, Qiuci 龜茲, Cheshi 車師, Shule 疏勒 and Yanqi 焉耆). There were ten states along the southern part of the Taklamakan Desert (the southern route of the Silk Road), namely: Loulan 樓蘭 (later called Shanshan 鄯善), Ruoqiang 婼羌, Qiemo 且末, Xiaowan 小宛, Jingjue 精絕, Ronglu 戎盧, Yumi 扜彌, Qule 渠勒, Yutian 于闐, and Shache 莎車. Twelve states were located along the southern flank of the Tianshan Range 天山 and the northern part of the Taklamakan (the northern route of the Silk Road), namely Moshan 墨山 (i.e. Shanguo 山國), Huhu 狐胡, Weixu 危須, Yanqi 焉耆, Weili 尉犁, Quli 渠犁, Wulei 烏壘, Qiuci 龜茲, Gumo 姑墨, Wensu 溫宿, Weitou 尉頭, and Shule 疏勒. North to the northern route were two larger states, as well as several smaller polities, namely Cheshi 車師 (or Gushi 姑師), Jie 劫, Qiemi 且彌, Beilu 卑陸, Yizhi 移支, Pulei 蒲類, Danhuan 單桓, Yulishi 郁立師, and Wutanzili 烏貪訾離. Eight states were located in the Congling Range 蔥嶺 (modern Pamir, Kashmir, Hindukush), namely Pishan 皮山, Xiye 西夜, Zihe 子合, Puli 蒲犁, Yinai 依耐, Deruo 德若, Wulei 無雷, Nandou 難兜, and Wutuo 烏托 or Wucha 烏秅. Some further countries was located beyond the modern borders of the People's Republic of China, namely Juandu 捐毒, Xiuxun 休循, Taohuai 桃槐, Jibin 罽賓, and Wuyishanli 烏弋山離. Map 2. Interactive Map of the City States along the Silk Road Click on the names to learn more about individual city states. Map, reflecting the situation during the Han period, according to Tan Qixiang 譚其驤, ed. (1982), Zhongguo lishi ditu ji 中國歷史地圖集 (Beijing: Zhongguo ditu chubanshe), Vol. 2, 37-38, 65-55. These were the basic routes along which the travelers used the Silk Road. It was also possible to reach Yutian from Gumo by travelling along River Hotan across the Taklamakan Desert. In this place, we will not analyse the exact routes through central and western Asia or on the Indian subcontinent. Silk The most important, yet by no means the only commodity traded along the Silk Road was silk. China was the first country that invented silk spinning. Archaeological discoveries brought to light evidence of 7,000-years old silk spinning, for instance, in silk-patterned incisions on a bone vessel found at the site of the Hemudu Culture 河姆渡文化 in Yuyao 余姚, Zhejiang. Similar finds were made in 1959 in Mei'an 梅堰 close to Wuxian 吳縣, Jiangsu, with black pottery painted with silk patterns. Images of silk cocoons were found in an object in Xiyincun 西陰村 close to Xiaxia 夏縣, Shanxi. Silk-fabric patterns were also found painted on a bamboo case unearthed in Qianshanyang 錢山漾 near Wuxing 吳興, Zhejiang. All these originate in Neolithic sites. Objects from the Shang period 商 (17th-11th cent. BCE) show fragments of silk fabric. A jade silkworm belongs to the finds from Anyang 安陽, Henan, and the Chinese character for "silk threads" (si 絲) or silk fabric (bo 帛) is found in the oracle inscriptions from that age. The cultivation of mulberry trees to feed silkworms, as well as various techniques of spinning and weaving silk, are mentioned in early Zhou period 周 (11th cent.-221 BCE) literature like the airs and hymns of the Confucian Classic Shijing 詩經 "Book of Songs". The ritual classic Zhouli 周禮 knows the office of diansiguan 典絲官, a state official who was responsible for the provision of silk fabric to the Zhou court. Chinese mythology knows stories about the inventors of silk spinning, mainly the deity Lei Zu 嫘祖. Chinese silk was traded to the steppe as early as the fifth century BCE: It was found in the tombs of Pazyryk close to Novosibirsk, Siberia. Yet silk is also mentioned in the book Arthaśāstra by the Indian minister Kauṭilya (Cāṇakya, c. 350-c.283 BCE), as china-patta. Greek sources from the late 4rd century BCE speak of Σῆρες/Seres as China, σηρικόν/serikon being the Greek word for "silk". The Romans also knew silk as a product of "China" as early as the mid-1st century CE, but they did not know what natural origin the textile had, comparing it, as Plinius the Elder (c. 23-79 CE) did, with cotton, as a botanical produce. Only in the 2nd cent. CE, Pausanias (c. 115-180), described silk as the product of silkworms. The mysteries of silk production remained secret to the Romans for long. Only from the 6th century on, silk was produced in Byzantine. History of the Silk Road The first traders in silk were quite probably the central Asian tribes of the Saka (in Chinese Sai 塞) and the Tokharians (in Chinese Yuezhi 月氏), who lived in what is today Uzbekistan and Turkmenistan. Another route was through southwest China, where the tribes of the Dian 滇 did not allow merchants of the Han dynasty to pass through. The attested history of the Silk Road begins, from the Chinese side, with the mission of Zhang Qian 張騫 (164-114 BCE) to Central Asia in 139 BCE. He had been sent out in search for allies against the steppe federation of the Xiongnu that dominated the northern borders of China and controlled the trade routes of the northwest. Zhang visited the lands of the Tokharians and the Dayuan in the Ferghana Basin. He did not find allies against the Xiongnu, but helped to create trade relations with Han China. The inhabitants of the Han capital Chang'an were interested in exotic products, too. From 121 on general Huo Qubing 霍去病 (140-117 BCE) carried out several campaigns against the Xiongnu and ended their domination over the city states of the Tarim Basin. He initiated the creation of several commanderies in the northwest (Jiuquan 酒泉, Zhangyi 張掖, Dunhuang, and Wuwei 武威), regular administrative units that made this region part of China proper. In a second mission to the tribes of the Wusun 烏孫 and the city states, Zhang Qian succeeded in suggesting several dignitaries to visit the Han court in Chang'an. In 104 general Li Guangli 李廣利 (died 88 BCE) defeated the Dayuan and subjected all polities in the west. In 60 BCE the Protectorate of the Western Territories (Xiyu duhufu 西域都護) was created, which formed the political basis for the large economic exchanges that took place from then on. Not even the turmoil at the end of the Former Han and the creation of the Later Han put a real end to this "early globalization". Ban Chao 班超 (32-102 CE) restored the suzerainty of Eastern Han China over the Western Territories. In 97 CE a mission was sent to the country of Daqin 大秦, which is commonly interpreted as the eastern parts of the Roman Empire, or Syria. The nobility in the Mediterranean, not knowing how to produce silk, was enthusiastic about this type of textile, and Roman writers lamented on the tremendous expenditure spent to buy foreign luxury goods as silk. The Roman purchase of silk and other Oriental commodities was so huge that contemporaries feared the drain of gold and silver to the Orient. Later Han period tombs unearthed in Xinjiang indeed proved how important silk was as a commodity, and even for daily use of the local population. After the demise of the Han dynasty, China was for three centuries (most of the time at least) divided into several states. Even if the Chinese demand for foreign luxury goods was not as great any more as during the Han period, the rulers of the north, like the Former Liang dynasty 前涼 (314-376), did all they could to foster good trade relations with the states and tribes in the northwest. During this time, more and more Buddhist monks arrived in China and helped to make this creed part of the landscape of Chinese religions. The reunification of China under the Sui 隋 (581-618) and Tang dynasties revived the trade routes and gave the impetus for an even more intensive exchange. Again, the Western Territories were politically secured by China in the Protectorate of the Pacified West (Anxi duhufu 安西都護府). There was a huge demand for foreign products, foreign singers and dancers, and also for foreign pastoral care, as new religions arrived in China with the creed of Nestorianism, Zoroastrianism, and Manicheism. The most important merchants trading with China were the Soghdians, many of whom lived for generations in the capital Chang'an and other cities in Tang China. The demand for exotic luxuries in Chang'an is described by Schafer (1963). Tang period literature gives a brilliant picture of the cultural and economic exchange that took place in the 7th and early 8th centuries. Two events ended this brilliant age of the Silk Road. The first was the rebellion of An Lushan 安祿山 in the mid-8th century that devastated Chang'an and weakened the Tang dynasty financially. The second was the northward expansion of the empire of Tubo 吐蕃 (Tibet) that conquered the access routes along the Gansu Corridor and also part of the Western Territories. As one result of these occurrences, the southern part of the Silk Road was blocked, and therefore the northern one won prominence. It went through territory controlled by various Uyghurian tribes, and is therefore called the "Uyghurian Road" (Huihu dao 回鶻道). After the tenth century, the political and economic centre of China shifted to the southeast, so the sea route became more important. Indian, Persian and Arab traders dominated maritime commerce in the South China Sea and the Indian Ocean. They were only gradually displaced by European traders with their huge vessels in the sixteenth century. Northern China was controlled by various states, first the Five Dynasties 五代 (907-960), then the non-Chinese dynasties of the Western Xia 西夏 (1038-1227), Liao 遼 (907-1125), and Jin 金 (1115-1234). The Silk Road through Central Asia never disintegrated during that age, but the trade volumes were far smaller than during the Han and Tang periods. The Silk Road experienced its last apogee under the rule of the Mongols, when the creation of regular postal stations or caravanserais under the so-called "Pax Mongolica" (in analogy to the Pax Romana) allowed free movement of merchants. The most famous example of trade during that age is the Venetian Polo family, a scion of which, Marco, stood in the service of the Great Khan and was in possession of a tally allowing him to move freely to all parts of the Mongol empire. Envoys, missionaries and merchants travelled from Europe or the Levant to the khan's court in Mongolia, or to the prosperous cities in the southwest, like Hangzhou 杭州 (by Marco Polo called Quinsai). Not for the first time, trade exchange over long distances led to a movement of bullion from one part of Eurasia to the other. Silver, arriving to China from the west along the Silk Road, played an ever more important role in the Chinese monetary system. The Silk Road as a single, unified trade network from China to the Levant was ended after the withdrawal of the Mongols into the steppe and the foundation of the Ming dynasty 明 (1368-1644). Even if one cannot speak of a real seclusion policy as in the case of Japan between 1600 and 1850, the Ming dynasty carried out a trade policy in which the government was not involved, and for many decades even forbade naval trade at all. The only exception of this general rule were the famous naval expeditions of Zheng He 鄭和 (1371-1433), who several times visited, in the name of the Ming court, countries in Southeast Asia and even at the African coast. His voyages would not have been possible without the existence of well-known maritime trade routes. The Qing dynasty 清 (1644-1911) followed this paradigm and restricted foreign naval trade to the port of Guangzhou 廣州 (the Canton System). Even after having conquered the Western Territories - in the meantime thoroughly Türkicized and therefore often called "Eastern Turkestan" - and renaming them Xinjiang "New Domains", the Qing did nothing to revive the ancient Silk Road, and perhaps, the political situation in Central Asia did not allow. Another reason for the missing revival of the Silk Road might be that by 1700, the consumers in Europe either drew their products from other sources (the Americas) or had discovered new, faster, and more profitable ways of transport (shipping). Finally, the Chinese demand for foreign products had declined, and as "conservative consumers", neither the state nor the population were interested in promoting foreign trade. On a small scale, the caravan trade in Central Asia continued, and on the South China Sea, private traders made their way, but not, as before, the government. Commodities and Culture on the Silk Road Persia was the most important consumer of Chinese products, ranging far above Rome. During the early Tang period, no less than 23 official trade missions came from Persia to China, and 31 from Dashi 大食, which was a general term referring to countries in Western Asia. The most important trading nation were the Soghdians, living in what is today Uzbekistan. Soghdian merchants (shanghu 商胡 "merchant barbarians") had trade posts in many cities of China, and the Near East. Apart from the Soghdians, the nomad tribes of the Xiongnu, Tujue 突厥 (Türks), and the Uyghurs (Huihu 回鶻), as well as the inhabitants of the many oasis city states of the Western Territories controlled the trade along the Silk Road. The conflicts between the Chinese Empire, the nomad states, and the city states revolved around the control of the trade routes. The Xiongnu threatened Chinese border towns and pressed out of Han China not only princesses (see marriage policy heqin 和親), but also grain, horses and silk. From the late Tang period on, tea also became an important commodity required by the steppe peoples, and also lacquer products and porcelain. The Chinese on their side could obtain horses and iron products, for which the nomad tribes were famous. Part of the Silk Road network was therefore known as Tea-Horse Road (see tea-horse trade). Silk was such an important commodity that it even served as a kind of money in the western parts of China. China imported agricultural produce as medicago (musu 苜蓿), pineapples (boluo 菠蘿), sugarcane, grapes, sesame (huma 胡麻 "barbarian hemp"), vicia beans (hudou 胡豆 "barbarian beans"), or walnuts (hutao 胡桃 "barbarian peaches"), or domestic animals, and also gold and silver artwork, woolen textiles, gems, fragrances, jade or glass. In the cultural sphere, China received influences of Indian art (joined to the iconography of Buddhism), and Indian and Persian music (huyue 胡樂, husheng 胡聲 "barbarian sounds"), for instance, tonal systems and new musical instruments like lutes and fiddles, and also artistic performances as dance and theatre. In the range of Tang court music, for instance, non-Chinese plays occupied half of the portfolio at the court. This cannot only be attested in literary sources, but also in archaeological finds of handicraft objects – which show clearly Western Asian influence -, wall paintings, Buddhist statues, or ceramic figurines. The polo game (maqiu 馬球) had also come to China during the Tang period. Painters and sculptors from Khotan (Yutian) served the Tang emperors, with famous names as Yu-chi Ba-zhi-na 尉遲跋質那 and his son Yu-chi Yi-seng 尉遲乙僧 (Viśa Īrasangä), Tan-mo-zhuo-yi 曇摩拙義 or Kang-sa-tuo 康薩陀. Their "relief paintings" (aotuhua 凹凸畫) had their origins in India. Buddhist believers sponsored the creation of caves (shiku 石窟) with statues and wall paintings. The book catalogues of the Tang period record quite a few titles on Indian medicine. Even if the Chinese calendar had been the object of constant research since oldest times, the calendric system of India attracted great attention in China. Thus Qu-tan-luo's 瞿曇羅 calendars (Jingweili 經緯歷, Lindeli 麟德歷) were well known in Tang China, as well as the Jiuzhi Calendar 九執歷, and the monk Yixing's 一行 (683-727) Dayan Calendar 大衍歷. Buddhism came to China along the Silk Road, but Buddhist missionaries also arrived across the sea. During the Tang period Buddhism had become a distinct part of the religious landscape and had adopted genuinely Chinese characters. It influenced the native religions of Daoism and Confucianism. Apart from Buddhism several other Western Asian religions came to China, like Zoroastrianism (xianjiao 祆教), Nestorianism (jingjiao 景教), and Manicheism (monijiao 摩尼教), and finally also Islam. Like Buddhism before, these religions spread to communities in the whole territory of China – yet on a much smaller scale than Buddhism. From the 12th century of Franciscan priests like Giovanni da Pian del Carpine (c. 1185-1252), Willem van Rubroeck (c. 1220-c. 1293), Giovanni da Montecorvino (1247–1328) or Odorico da Pordenone (1286-1331) travelled along the Silk Road. One of the last visitors going to China was the Maroccan traveller Ibn Baṭūṭah (1304-1368). He visited Persia and India, but arrived in China by sea. There were also travels in the opposite direction, mostly of Buddhist monks going to India, like Faxian 法顯 (337-422) or Xuanzang 玄奘 (602-664), and much later, Rabban bar Sauma (c. 1220-1294), a Nestorian priest, who went as far as Rome and Paris. He wrote a diary that is preserved in Persian language. This narrative is the only one of its time that provides an East-Asian perspective on the Silk Road and on European ways and trade. Chinese achievements travelled westwards. Apart from silk, the major innovations of paper, printing, gunpowder, the compass, and porcelain making, spread to the west. Yet with the ready-made silk products, the techniques of rearing silkworms, spinning and weaving came to the city states in the Western Territories, and from there, the "secret" of silk migrated westwards. Around 300 CE it was known in the Western Territories, and in the 7th century in the Levant. Paper is believed to have been transmitted to the Levant after the battle at the Talas (Daluosi 怛羅斯) in 751, after which the Arabs conquered Central Asia and abducted Central Asian craftsmen, who knew the secret of making "paper of Samarkand". The intensity of trade allowed all cities and countries for economic prosperity. This is also true for the westernmost regions of China with the many oasis cities inmidst of a barren landscape. Sources: Arnold, Lauren (1999). Princely Gifts and Papal Treasures: The Franciscan Mission to China and its Influence on the Art of the West, 1250-1350 (San Francisco: Desiderata). Dale, Stephen F. (2009). "Silk Road, Cotton Road or... Indo-Chinese Trade in Pre-European Times", Modern Asian Studies, 43/1 (Expanding Frontiers in South Asian and World History: Essays in Honour of John F. Richards): 79-88. Gao Hanyu 高漢玉, Xin Dingxin 忻鼎新 (1984). "Sichou zhi lu 絲綢之路", in Zhongguo da baike quanshu 中國大百科全書, Zhifang 紡織 (Beijing/Shanghai: Zhongguo da baike quanshu chubanshe), 255. Guo Laixi 郭來喜 (1993). "Sichou zhi lu 絲綢之路", in Zhongguo da baike quanshu 中國大百科全書, Zhongguo dili 中國地理 (Beijing/Shanghai: Zhongguo da baike quanshu chubanshe), 445. Jiang Youlong 蔣猷龍 (1987). "Sichou zhi lu 絲綢之路", in Zhongguo nongye baike quanshu zong bianji weiyuanhui Canye juan bianji weiyuanhui 《中國農業百科全書》總編輯委員會《蠶業卷》編輯委員會, Zhongguo nongye baike quanshu bianjibu 《中國農業百科全書》編輯部, ed. Zhongguo nongye baike quanshu 中國農業百科全書, Canye 蠶業 (Beijing: Zhongguo nongye chubanshe), 218. Miksic, John N. (2013). Singapore and the Silk Road of the Sea, 1300–1800 (Singapore: National University of Singapore Press). Pelliot, Paul (1914). "Chrétiens d'Asie centrale et d'Extrême-Orient", T'oung Pao, XV: 623-644. Rossabi, Morris (1992). Voyager from Xanadu: Rabban Sauma and the First Journey from China to the West (New York: Kodansha). Schafer, Edward H. (1963). The Golden Peaches of Samarkand: A Study of T'ang Exotics (Berkeley: University of California Press). Shi Long 石龍 (1994). "Xiyu sanshiliu guo 西域三十六國", in Xue Li 雪犁, Li Kai 李愷, Qian Boquan 錢伯泉, ed. Zhongguo sichou zhi lu cidian 中國絲綢之路辭典 (Ürümqi: Xinjiang renmin chubanshe), 20. Shi Xuanyuan 施宣圓 et al., ed. (1987). Zhongguo wenhua cidian 中國文化辭典 (Shanghai: Shanghai shehui kexue yuan chubanshe), 1254. Su Yitang 孫毓棠, Tang Jianxin 楊建新, Rong Xinjian g榮新江 (1992). "Sichou zhi lu 絲綢之路", in Zhongguo da baike quanshu chubanshe 中國大百科全書, Zhongguo lishi 中國歷史 (Beijing/Shanghai: Zhongguo da baike quanshu chubanshe), Vol. 2, 957. Teramoto Enga 寺本婉雅 (1921). Uten kokushi 于闐國史 (Kyōto: Chōjiya shoten, transl. from Tibetan). Vaissière, Étienne de la, transl. James Ward (2005). Sogdian Traders: A History (Leiden: Brill). Xinjiang baike quanshu bianzuan weiyuanhui 《新疆百科全書》編纂委員會, ed. (2002). Xinjiang baike quanshu 新疆百科全書 (Beijing/Shanghai: Zhongguo da baike quanshu chubanshe), 71. Yuan Mingren 袁明仁 et al., ed. (1992). Sanqin lishi wenhua cidian 三秦歷史文化辭典 (Xi'an: Shaanxi renmin jiaoyu chubanshe), 1006. Zhao Entang 趙恩棠 (1992). "Sichou zhi lu 絲綢之路" in Zhongguo da baike quanshu 中國大百科全書, Jiaotong 交通 (Beijing/Shanghai: Zhongguo da baike quanshu chubanshe), 445. Zhou Weizhou 周偉洲, Ding Jingtai 丁景泰, ed. (2006). Sichou zhi lu da cidian 絲綢之路大辭典 (Xi'an: Shaanxi renmin chubanshe), 1.
واژه های قبلی و بعدی
  • واژه های قبلی
  • واژه های بعدی
واژه های همانند
1 مورد، زمان جستجو: 0.17 ثانیه
واژهمعنی
اجازه ویرایش برای همه اعضا

جاده ابریشم

جاده ابریشم (یا راه ابریشم ) ، راهی کاروان رو که از دوران باستان تا حدود قرن هشتم / چهاردهم ، در دو قاره آسیا و اروپا(اوراسیا)، از چین تا مدیترانه ، م...
نظرهای کاربران

تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید