اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد عدن

عدن . [ ع َ ] (اِخ ) (به عبری نعمت دار) موضع آدم و مقر حوا قبل از سقوط. معلوم نیست که درکجا بوده است لکن دو نهر از نهرهای آن یعنی فرات و دجله مشهور است و بعضی برآنند که فیشون همان نهرهندی و جیحون همان رود نیل است . و اکثر رأی این است که باغ عدن در دشت فرات بوده است . (قاموس کتاب مقدس ).
واژه های قبلی و بعدی
  • واژه های قبلی
  • واژه های بعدی
واژه های همانند
12 مورد، زمان جستجو: 0.25 ثانیه
واژهمعنی
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

عدن

عدن . [ ع َ ] (ع مص ) اقامت کردن . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (قطرالمحیط). || همیشه بودن به جایی . (قطرالمحیط) (از اقرب الموارد) (منتهی ...
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

عدن

عدن . [ ع َ ] (ع ص ، اِ) جاودان . جاودانی . جنات عدن ای ، اقامة. (ناظم الاطباء).- بهشت عدن ؛ بهشت اقامت . جنات عدن : یکی چون بهشت عدن ، یک...
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

عدن

عدن . [ ع َ دَ ] (ع اِ) گیاهی است . (اقرب الموارد).
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

عدن

عدن . [ ع َ دَ ] (اِخ ) شهری است از شهرهای مشهور عربستان واقع بر ساحل دریای هند از جانب یمن . منطقه ای است که تا حدودی کم آب است ، آب مشرو...
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

عدن ابین

عدن ابین . [ ع َ اَب ْ ی َ ] (اِخ ) جزیره ای است به یمن که ابین بدان اقامت گزیده است . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ).
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

عدن لاعه

عدن لاعه . [ ع َ دَ ن ُ ع َ ] (اِخ ) دهی است از نزدیک عدن ابین . (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ).
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

بهشت عدن

بهشت عدن . [ ب ِ هَِ ت ِ ع َ ] (اِخ ) یا باغ عدن مذکور در عهد عتیق (پیدایش 2) که آدم و حوا در آن میزیستند ولی بجهت نافرمانی از امر خدا از آ...
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

بهشت عدن

بهشت عدن . [ ب ِ هَِ ت ِ ع َ ] (اِخ ) مملکت بابل از حیث آبادی و زیادی سکنه و حاصلخیزی زمین چشم سیاحان خارجی را مانند یونانیها و رومیها خیر...
اجازه ویرایش برای همه اعضا

باغ عدن بهشت زمینی

باغ عدن یا بهشت زمینی (به عبری: גַּן עֵדֶן)‏ طبق شرحی که در بخش پیدایش در کتاب مقدس آمده جایی است که اولین انسان یعنی آدم و همسرش حوا بعد از خلق شدن ت...
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

عادن

عادن . [ دِ ] (ع ص ) ناقه ٔ بر یک جای باشنده از علف . || پیوسته شورگیاه چرنده . (منتهی الارب ).
۱ ۲
۱۲ مورد، صفحه ۱ از ۲
نظرهای کاربران

تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید