اجازه ویرایش برای همه اعضا منقار

این واژه عربی است و پارسی جایگزین، اینهاست: 1ـ شند ŝand (پارسی نو) 2ـ نول nul (پارسی نو)، 3ـ آژینه ãžine (پارسی نو)، 4ـ ژده žedeh (پارسی نو) 5ـ کوجاک kujâk (سغدی: kucâk) 6ـ توندا tundâ (سنسکریت) **** فانکو آدینات 09163657861
واژه های قبلی و بعدی
  • واژه های قبلی
  • واژه های بعدی
واژه های همانند
5 مورد، زمان جستجو: 0.06 ثانیه
واژهمعنی
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

منقار

منقار. [ م ِ ] (ع اِ) کلب مرغ . (مهذب الاسماء).پتفوز مرغ . (دهار). نول مرغ . (منتهی الارب ) (آنندراج ). نول مرغ و آله ٔ دانه چیدن . (غیاث ). نو...
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

کبک منقار

کبک منقار. [ ک َ م ِ ] (ص مرکب ) که منقاری چون کبک دارد. || مجازاً، منقارسرخ : از نثار خون دل در راه اوکرکس شب کبک منقار آمده ست .خاقانی ...
اجازه ویرایش برای همه اعضا

خسته به منقار مرا

این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید اینجا کلیک کنید.
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

منغار

منغار. [ م ِ ] (ع ص ) گوسپند که بیرون آمدن شیر سرخ یا شیربا خون عادت وی باشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد)...
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

منقعر

منقعر. [ م ُ ق َ ع ِ ] (ع ص ) درخت از بیخ برکنده گردنده و بریده شونده و برزمین افتنده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ). درخت برکنده و از بیخ بری...
نظرهای کاربران

تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید