اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد الوس

الوس . [ اُ ] (ترکی - مغولی ، اِ) باواو غیرملفوظ در ترکی قوم را گویند. (غیاث اللغات ).مخفف اولوس است . (از آنندراج ). قبیله و جماعت : از راه ولی العهدی و قائم مقامی پدر وارث تخت و پادشاهی و الوس و لشکر شد. (جامع التواریخ رشیدی ). و او خود رادر نظر پادشاه چنان فرانموده بود که در همه ٔ الوس پادشاه را از او مشفقتر کس نیست . (رشیدی ). و رجوع به تاریخ گزیده چ لندن (فهرست ) شود. || الکه و یورت و محله : از راه گرجستان به دربند رفت و از آنجا به الوس ازبک درآمد. (ذیل حافظ ابرو بر رشیدی ).
واژه های قبلی و بعدی
  • واژه های قبلی
  • واژه های بعدی
واژه های همانند
16 مورد، زمان جستجو: 0.11 ثانیه
واژهمعنی
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

الوس

الوس . [ اُ ] (ص ) بمعنی سفید، و در پهلوی الوس یا اروس برابر است با واژه ٔ اوستایی ائوروش ۞ که بهمین معنی است . در سانسکریت اروس ۞ بمع...
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

الوس

الوس . [ اَ ] (ع اِ) چیزی از طعام : ماذقت الوساً؛ نخوردم چیزی را. (از منتهی الارب ). ماذقت عنده الوساً؛ چیزی از طعام نزد او نخوردم و همچنین...
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

الوس

الوس . [ اُ ] (اِخ ) نام اسب فرشته ٔ آفتاب . رجوع به اُلوس (بمعنی سفید) شود.
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

الوس

الوس . [ اَ ] (اِخ ) نام قصبه ای است در ساحل فرات که جمعی از دانشمندان و شاعران از اینجا برخاسته و به الوسی شهرت یافته اند. این قصبه در ...
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

الوس بیگ

الوس بیگ . [ اُ ب َ ] (اِخ ) از امرای جغتای در عهد شاهرخ بن امیرتیمور. رجوع به حبیب السیر چ خیام ج 3 ص 594 شود.
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

الوس اخنی

الوس اخنی . [ اَ اَ ] (اِ) ۞ نوعی از زبدالبحر. سورج . شوره .
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

الوس بوقا

الوس بوقا. [اُ ] (اِخ ) از امرای لشکر دواخان پادشاه الوس جغتای که از وی گریخت و نزد تیمور قاآن آمد و بجنگ با دواخان برخاست . رجوع به حبیب ...
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

الوس ژلیوس

الوس ژلیوس .[ اُ ژِ ] (اِخ ) ۞ از منتقدان قدیم روم است که در حدود قرن دوم میلادی میزیسته و او را کتابهایی بوده است در بیست مجلد بنام ...
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

آلوس

آلوس . (اِ) در کلمه ٔ مرکبه ٔ چشمالوس ،آغیل در چشماغیل است . و چشمالوس ، دیدن بگوشه ٔ چشم باشد، بخشم یا بناز.
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

الوث

الوث . [ اَل ْ وَ ] (ع ص ) مرد سست فروهشته . مؤنث : لَوثاء. || مرد توانا و زورمند، از اضداد است . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || آهسته ...
۱ ۲
۱۶ مورد، صفحه ۱ از ۲
نظرهای کاربران

تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید