اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد گردکان

گردکان . [ گ ِ دِ ] (اِ) آن را در رودسر و طوالش گردگان ، در رامیان قز، در آمل اقوز، در رامسر و طوالش و لاهیجان آقوزدار، در شفارود، ووز میخوانند. این درخت را در همه جا به نام گردو میشناسند و در خراسان و بعضی نقاط دیگر به نام جوز نیز خوانده میشود. (جنگل شناسی ساعی ج 1 ص 217). گردو که آن را چهارمغز گویند. (انجمن آرای ناصری ). جوز. گوز. چارمغز :
منه دل بر این سالخورده مکان
که گنبد نپاید بر گردکان .

سعدی (بوستان ).


اصل بد نیکو نگردد آنکه بنیادش بد است
تربیت نااهل ۞ را چون گردکان بر گنبد است .

سعدی .


میل کودک بگردکان و مویز
بیش باشد که بر خدای عزیز.

اوحدی .


در سفر با گردکانم هم جوال
میکشم از کلکل او قیل و قال .

بسحاق اطعمه .


واژه های همانند
3 مورد، زمان جستجو: 0.08 ثانیه
واژهمعنی
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

گردکان دار

گردکان دار. [ گ ِ دَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان زردلان بخش مرکزی شهرستان کرمانشاهان ، واقع در 54000گزی جنوب خاوری کرمانشاهان و 12000گزی سرا...
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

گردکان هندی

گردکان هندی . [ گ ِ دِ ن ِ هَِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) جوز هندی . نارگیل . رجوع به نارگیل شود.
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

گردکان بر گنبد بودن

گردکان بر گنبد بودن . [ گ ِ دِ ب َ گُم ْ ب َ دَ ] (مص مرکب ) کنایه از ناپایداری و بی ثباتی است . (آنندراج ) : پرتو نیکان نگیرد آنکه بنیادش بد ...
نظرهای کاربران

تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید