اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

آباد

نویسه گردانی: ʼABAD
آباد. (اِخ ) نام شهری کوچک بر ساحل یمین نهر ناری در بلوچستان . || نام قصبه ٔ کوچکی در سند یعنی درشمال غربی هندوستان . || نام ناحیتی در ناحیه ٔ سبلان کوه نزدیک ارجاق و پیشکین . (نزهةالقلوب ).
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۳,۷۳۷ مورد، زمان جستجو: ۱.۷۰ ثانیه
بنی عباد.[ ب َ ع َب ْ با ] (اِخ ) (414 - 484 هَ . ق .) از ملوک الطوایف اندلس که پس از زوال دولت بنی امیه و قبل از استقرار مرابطین در اشبیلیه...
این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید اینجا کلیک کنید.
ابن عباد. [ اِ ن ُ ؟ ] (اِخ ) معتمدعلی اﷲ ابوالقاسم محمدبن معتضد باﷲ (431-488 هَ .ق .). از امرا و ملوک اندلس ، در نواحی اشبیلیه و قرطبه حکمران...
ابن عباد. [ اِ ن ُ ع َب ْ با ] (اِخ ) ابوعبداﷲ محمدبن ابراهیم بن عبداﷲ حمیری (733-792 هَ .ق .). فقیه شاعر صوفی اندلسی . مولد او بشهر رنده . چند...
ابن عباد. [ اِ ن ُ ع َب ْ با ] (اِخ ) رجوع به صاحب بن عباد شود.
شنک عباد. [ ش ِ ع َب ْ با ] (اِخ ) نام قریه ای به مرو. رجوع به اخبارالدولة السلجوقیه ص 10 و معجم البلدان در ذیل عباد و نیز رجوع به کلمه ٔ...
حره ٔ عباد. [ ح َرْ رَ ی ِ ع َب ْبا ] (اِخ ) موضعی در سفلای مدینة. (معجم البلدان ).
صاحب عباد. [ ح ِ ب ِ ع َب ْ با ] (اِخ ) رجوع به صاحب بن عباد شود.
این دو واژه عربی است و پارسی آنها این است: گاتا اتیدور gâtâ-átidur (سنسکریت) *
صاحِب بْنِ عَبّاد (۳۲۶-۳۸۵ق)، کاتب و وزیر دولت آل بویه (مؤید الدوله و فخر الدوله)، از دانشمندان شیعه و از ادیبان دو زبان عربی و فارسی است. نام وی اسما...
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.