اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

آسیمه سر

نویسه گردانی: ʼASYMH SR
آسیمه سر. [ م َ / م ِ س َ ] (ص مرکب ) آسیمه سار. سرگشته . سرگردان . متحیر :
وزآن پس شنیدم یکی بد خبر
کزآن نیز بر، گشتم آسیمه سر.

فردوسی .


ایمه دوران چو من آسیمه سر است
نسبت جور بدوران چه کنم ؟

خاقانی .


|| گیج . پریشان حواس . شیفته گونه . شوریده حال :
من بنده که نزدیک تو شعر آرم باشم
آسیمه سر و ساده دل و خیره و واله .

منوچهری .


|| مضطرب . مشوش . پریشان خاطر.آشفته :
خدنگی بر اسب سپهبد [ طوس ] بزد [ فرود ]
چنان کز کمان دلیران سزد
نگون شد سر بارگی جان بداد
دل طوس پرکین و سر پر ز باد
بلشکرگه آمد بگردن سپر
پیاده پر از گرد و آسیمه سر.

فردوسی .


که آن ده تن از تخمه ٔ نامور
از او بازگشتند آسیمه سر.

فردوسی .


یاران بدرد من ز من آسیمه سرترند
ایشان چه کرده اندبگو تا من آن کنم .

خاقانی .


|| متزلزل . نوان :
تا ماه بکشتی در، من در خطرم
چون کشتی از آب دیده آسیمه سرم
زآن باد کز او بشادی آرد خبرم
چون آب بشیبم و چو کشتی ببرم .

خاقانی .


|| دست وپاگم کرده . دستپاچه :
چو از رود کردند هر سه گذر
نگهبان کشتی شد آسیمه سر.

فردوسی .


و رجوع به آسیمه و آسیمه سار و سراسیمه شود.
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
هیچ واژه ای همانند واژه مورد نظر شما پیدا نشد.
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.