گفتگو درباره واژه گزارش تخلف آلی نویسه گردانی: ʼALY آلی . [ لی ی ] (ع ص نسبی ) ۞ منسوب به آلت .- جسم آلی ؛ جسمی مرکب از آلات که هر یک را منصبی جدا باشد.- عضو آلی ؛ هر عضو که اسم کل بر جزو آن صدق نکند. مقابل عضو غیرآلی یا عضو مفرد.- مرض آلی ؛ بیماری که متوجه عضوی آلی باشد:قولنج مرض آلی است . واژه های قبلی و بعدی واژه های همانند ۵,۷۹۹ مورد، زمان جستجو: ۱.۲۸ ثانیه واژه معنی علی اصفهانی علی اصفهانی . [ ع َ ی اِ ف َ ] (اِخ ) ابن محمدبن حسن بن زین الدین شهید ثانی عاملی جبعی اصفهانی ، مشهور به صغیر. رجوع به علی صغیر شود. علی اصفهانی علی اصفهانی . [ ع َ ی ِ اِ ف َ ] (اِخ ) ابن محمدبن علی بن ابی المعالی الصغیربن ابی المعالی الکبیر طباطبائی اصفهانی کاظمی حائری شیعی امامی ... علی اصفهانی علی اصفهانی . [ ع َ ی ِ اِ ف َ ] (اِخ ) ابن محمدبن محمد ترکه ٔ اصفهانی ، ملقّب به صائن الدین . رجوع به صائن اصفهانی شود. علی اصفهانی علی اصفهانی . [ ع َ ی ِ اِ ف َ ] (اِخ ) ابن محمدطاهربن عبدالحمیدبن موسی بن علی بن معتوق عاملی نباطی اصفهانی ، مکنّی به ابوالحسن . رجوع به ... علی اصفهانی علی اصفهانی . [ ع َ ی ِ اِ ف َ ] (اِخ ) ابن منصوربن عبیداﷲ خطیبی اصفهانی بغدادی ، مکنّی به ابوعلی و مشهور به اجل لغوی . رجوع به علی خطیبی... علی اصفهانی علی اصفهانی . [ ع َ ی ِ اِ ف َ ](اِخ ) ابن مهدی بن علی بن مهدی کسروی اصفهانی بغدادی شافعی ، مکنّی به ابوالحسن . رجوع به علی کسروی شود. علی اصفهانی علی اصفهانی . [ ع َ ی ِ اِ ف َ ] (اِخ ) حسینی (علی اکبر...) ملقّب به صدرالاطباء. رجوع به علی اکبر اصفهانی شود. علی اصفهانی علی اصفهانی . [ ع َ ی ِ اِ ف َ ] (اِخ ) سهل (شیخ ...). رجوع به علی سهل اصفهانی شود. علی اصفهانی علی اصفهانی . [ ع َ ی ِ اِ ف َ ] (اِخ ) عارزه گر (خواجه ...). رجوع به علی عارزه گر شود. علی اصفهانی علی اصفهانی . [ ع َ ی ِ اِ ف َ ] (اِخ ) نوری مازندرانی اصفهانی . رجوع به علی نوری شود. تعداد نمایش: 10 20 50 100 همه موارد « قبلی ۵۲۲ ۵۲۳ ۵۲۴ ۵۲۵ ۵۲۶ صفحه ۵۲۷ از ۵۸۰ ۵۲۸ ۵۲۹ ۵۳۰ ۵۳۱ بعدی » نظرهای کاربران نظرات ابراز شدهی کاربران، بیانگر عقیده خود آنها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست. برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید. ورود