اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

ابض

نویسه گردانی: ʼBḌ
ابض . [ اَ ] (ع مص ) رها کردن . || بستن ساق دست شتر را به برسوی آن تا گریختن نتواند. شتر را به اباض بستن . (تاج المصادر بیهقی ). || آرمیدن . || جنبیدن . || زدن رگ اباض کسی را. درهم کشیده شدن رگ نَسا. با هم آمدن . (تاج المصادر بیهقی ).
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۴ مورد، زمان جستجو: ۰.۰۹ ثانیه
ابض . [ اُ ] (ع اِ) زمانه . روزگار. || باطن زانوی مردم . چفته ٔ زانو. || باطن آرنج شتر. ج ، آباض .
ابض . [ اُ ب ُ ] (ع اِ) ج ِ اِباض .
ابذ. [ اَ ب َذذ ] (ع ص ) فرد. مقابل زوج .
ابز. [ اَ ] (ع مص ) برجستن آهوبره .
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.